رفتم بسوى آن من و خوردم از آن برى * نى منع ديدم از كس و نى يافتم اذا
آدم فريب خورد و در آورد در خيال * كورا از آن درخت نصيبى است بىعنا
كرد اجتهاد و بود خطا اجتهاد او * منعى نديد ، كرد گمان ، شد مگر روا « 1 »
دستى دراز كرد بسوى درخت علم * علمى كه بود خاصّه آل مصطفى « 2 »
چون برگرفت از آن ثمرى ، خورد از آن برى * در خويش ديد ذلّ و زلل « 3 » ، خوارى و خطا
آن حلّهاى كه داشت ببر ، رفت از برش * عريان شد از لباس كرامت به يك ادا
گر منتهى شدى ز شجر منتهى شدى * سدّ رهش نبود بجز سدره منتهى
تبعيد آدم و حوّا از بهشت « 4 »
امر آمد از جناب الهى كه اهبطوا « 5 » * نازل شويد سوى زمين هر چهار تا
شد ديو و حيّه ، آدم و حوّا بجان و تن * اين دو عدوى آن دو و آن نيز مثل ذا
اولاد اين دو دشمن اولاد آن دو نيز * اولاد آن دو نيز مر اين قوم را عدا
آدم بگريه آمد و صد سال مىگريست * تا توبهاش بگريه پذيرد مگر خدا
هامش
( 1 ) - امير - م : مگر ورا .
( 2 ) - برابر « مجلس » و امير - م ، دوّانى : خاصهء اولاد مصطفى .
( 3 ) - مجلس : ذل ذلل .
( 4 ) - ازين بيت از نسخهء « مجلس » و « دوّانى » استفاده شد و در « امير - م » نيست .
( 5 ) - سورهء بقره مدنى آيه 36 .