تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
در ياد وى آن چنان شوم غرق * كو را نكنم ز خويشتن فرق
از لذّت قرب و از مناجات * واپردازم ز كل حاجات
بايد كه تو نيز هم بدين نحو * در بندگى خدا شوى محو
مستى تو بلى ولى نه ز آن مى * بىخود هستى بلى نه ز آن مى
در حين نماز مست گردى * بىخويش شده ز دست گردى
از بادهء حق تو نيستى مست * وسواس خبيث بردت از دست
آن ديو لعين حديث كردت * تا هم چو خودش خبيث كردت
احرام نماز را چو بندى * آيد بر تو به ريشخندى
تا از تو ترا چنان ستاند * تا هيچ ز تو به تو نماند
چون از سرت از فسون برد هوش * حق را همگى كنى فراموش
انديشهء غير هر چه خواهى * حاضر شودت همه كما هى
باطل هوشت چنان ربايد * كز حق هيچت به ياد نايد
از بادهء او چنان شوى مست * تا نشناسى تو پاى از دست
از خود وز حق خبر ندارى * تا كلّ نماز را گذارى
اينست كه گفته‌اند ما را * لا تقربوا انتم السّكارى
اين معنى انتموا سكارى است * اين نهى درين كلام ما راست
زيرا كه درين سخن بلا قيل * كردند به علم قول تعليل
اينك منصوص گشت علّت * پس تعديه كرد حكم حرمت
پس تو منهى ز ذكر اوئى * تا آنكه بدانى آنچه گوئى
پس ذكر تو ذكر نيست بىشك * منهىّ و مأمور چون بود يك
حاشا حاشا كى اين نمازست * كى لايق رب بىنيازست
بر خود لب خلق بستن است اين * برخاستن و نشستن است اين
اى تاج عن الصلاة ساهون * سر كردهء جمع هم يراءون
در سر تو خيال دور دارى * در دل تو كجا حضور دارى
اين طاعتها كه آن ندارد * نقشى بود آنكه جان ندارد
درياب نماز اشاره‌اى شد * ديگرها را اماره‌اى شد
العاقل يكفه الإشارة * ان سار يسيرو بالاماره
بس عمر عزيز تو تلف شد * طفل عمل تو ناخلف شد
اكنون به خود آى و كار كى كن * اوقاتت را شمار كى كن