تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
وصال است و بالجمله هستى و نيستى كه لحظه‌به‌لحظه اعيان عالم را واقع است با تبديلات و تكميلات از مقتضيات جمال است و جلال و آن از چشم است و با كمال استغناء و عدم التفات چشم مستش گاهى از كرم و مردمى كه از لوازم مستى است دلهاى عاشقان مشتاق را به مشاهدهء جمال معشوق مىنوازد و لب جان پرورش دمى بيچارگان عدم‌آباد را با افاضه فيض وجودى چارهء كار مىسازد و از نيستى به هست مىآورد .
نگر كز چشم شاهد چيست پيدا * رعايت كن لوازم را در آنجا 1
ز چشمش خواست بيمارى و مستى * ز لعلش گشت پيدا عين هستى 2
ز چشم اوست دلها مست و مخمور * ز لعل اوست جانها جمله مستور 3 « 1 »
شراب عبارت است از ذوق و وجد و حال كه از جلوهء محبوب حقيقى در اوان غلبهء محبّت بر دل سالك عاشق وارد مىشود و سالك را مست و بى خود مىكند و ساقى عبارت است از حقيقت به اعتبار حسب ظهور در هر مظهر كه تجلّى كرده باشد و ساقيان بزم عشق كنايه از سمع و بصر انسان باشد چه اكثر اسباب مستى ازين دو راه مىرسد و از تجليّات ذاتى كه موجب فناى فى اللّه و بقاء باللّه است به بحر و قلزم و آن ذوق و وجد را كه از تجلّى ذاتى ناشى شود كه سالك را از لذّت هستى پاكى دهد و موجب فناى او گردد .
شراب طهور نامند قال اللّه تعالى * وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً « 2 »
شراب و شمع ذوق و نور عرفان * ببين شاهد كه از كس نيست پنهان 5
شراب و شمع و شاهد جمله حاضر * مشو غافل ز شاهدبازى آخر 6
شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست باده‌خوار است 7
شرابى خور ز جام وجه باقى * سقيهم ربهم آن راست ساقى 8
طهور آن مى بود لوث هستى * ترا پاكى دهد در وقت مستى 9 « 3 »
هامش
( 1 ) ابيات شماره ( 1 ، 2 ، 3 ) از گلشن راز شيخ محمود شبسترى منتخب فيض در رسالهء مشواق خود توضيحا اين رساله به سال 1348 ه - ش اسفند به‌وسيله نگارنده شرح و طبع و انتشار يافته است . ( 2 ) - آيهء 21 از سوره 76 الانسان :عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً. ( 3 ) ابيات شماره ( 5 ، 6 ، 7 ، 8 و 9 ) از گلشن راز شبسترى .