بر آن رخ نقطهء خالش بسيط است * كه اصل مركز و دور محيط است 1
ازو شد خط دور هر دو عالم * وزو شد خط نفس و قلب آدم 2
از آن خالش دل پرخون تباه است * كه عكس نقطهء خال سياه است 3
و خط عبارت است از ظهور حقيقت در مظاهر روحانيات ، چنان كه خط بر رخ دميده عالم ارواح گرد ذات برآمده چرا كه آن عالم اقرب مراتب وجود است به حق جل و عزّه .
رخ اينجا مظهر حسن خدائى است * مراد از خط جناب كبريائى است 4
رخش خطى كشيد اندر نكوئى * كه از ما نيست بيرون خوبروئى 5 « 1 »
و چون ظهور حيات اولا در عالم ارواح است از خط به آب حيوان تعبير نمايند .
و چشم عبارت است از شهود حق بر اعيان و استعدادات ايشان را كه صفت بصيرى اوست جلّ شأنه قال اللّه تعالى :
« إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ »
« 6 » و از مطلق صفت ازآنرو كه حدّ و حاجب ذات است به ابرو اشاره نمايند و اين هر دو از مقتضيات تجلى جلال است كه در اغلب موجب بعد و حرمان است ، و از استغناء و عدم التفات كه مقتضى آن است كه عالم را در نظر هستى در نياورد و به نيستى خود بگذارد به مستى و بيمارى كه از لوازم چشم بتان بىرحم است تعبير نمايند و از رسانيدن راحت بعد از محنت و چشانيدن محنت در عقب راحت كه موجب خوف و رجاست به غمزه اشاره كنند ، چه غمزه حالتى است كه از بر هم زدن چشم محبوبان در دلربائى و عشوهگرى واقع مىشود و بر هم زدن چشم عبارت از عدم التفات است كه از لوازم استغناست و گشادن چشم اشارت به مردمى و دلنوازى كه از لوازم مستى است تعبير كنند .
لب عبارت است از روانبخشى و جانفزائى كه به زبان شرع از آن به نفخ روح تعبير كنند قال اللّه تعالى و
« نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
و از افاضهء وجود كه نگاه داشتن خلق است در مقام هستى بقول « كن » نيز به لب و دهان تعبير نمايند و از خفاى مصدر آن به تنگى دهان اشاره كنند و اين هر دو از مقتضيات تجلّى جمال است كه موجب قرب و
هامش
( 1 ) ابيات شماره ( 5 - 1 ) از گلشن راز شبسترى منتخب علامهء فيض در رسالهء مشواق .
( 6 ) - سوره 48 المؤمن آيه 47 :فَسَتَذْكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ .