تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
رؤف و توّاب و محيى و هادى و وهّاب ، و زلف عبارت است از تجلّى جلال الهى به صفت قهرمانند مانع و قابض و قهّار و مميت و مضلّ و ضارّ ، چه رخسار و زلف بتان مه‌پيكر را به حسب جامعيّت نشئه انسانى ازين دو صفت متقابل بهره و نصيبى داده‌اند ، آينهء روى زيبا را با تجلّى جمالى لطف از روى روشنى و نور مناسبتى تام و سلسلهء زلف چليپا را با تجلّى جلالى قهر از جهت تيرگى و ظلمت و خفا ، مشابهتى تام هست و شاهد حقيقى را كه عبارت است از حقيقت به اعتبار حضور و ظهور با آنكه در پردهء هر جلالى جمال حقيقى مختفى و در شوكت هر جمالى جلالى هويداست ، قال امير المؤمنين صلوات اللّه عليه ، « سبحان من اتّسعت رحمته لاوليائه فى شدّة نقمته و اشتدّ غضبه لاعدائه فى سعة رحمته » : و به زبان شرع از تجلّى جمال به نور و از تجلّى جلال به ظلّ اشارت شده قال اللّه تعالى :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
و قال سبحانه :
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ »
و گاه از مطلق ما سوى به زلف تعبير كنند ، چه همچنان‌كه زلف پرده و نقاب روى محبوب است هر يك از كائنات و كثرات حجاب ذات و نقاب وجه واحد حقيقى است و از اينجاست كه از عدم انحصار موجودات و كثرت تعيّنات به درازى زلف و عدم انتهاى آن تعبير مىنمايند و از تضادّ و تخالف اسماء و صفات در عالم ظهور به كجى زلف و پيچش آن اشارت كنند كه بر استواء و اعتدال امتداد قدّ و قامت حضرت الوهيّت است كه برزخ ميان وجوب و امكان است و هر چه در مراتب كثرت مىبينى به حقيقت حلقه‌ايست از حلقه‌هاى بىنهايت آن زلف و هر دل كه به هوا و هوسى دربند است به حلقه‌اى از حلقه‌هاى آن زنجير گرفتار است ، با آنكه خلاصى از قيد تعيّن خود ندارد و به خودى خود كه تارى از آن زلف است پايبند و مانده از رفتار است و از تغييرات و تبديلات سلسله موجودات كه هر ساعتى به نوعى و حقيقتى ديگر است ، به بىقرارى زلف تعبير كنند . گاه كثرت از وجه وحدت دور شود و صبح توحيد روى نمايد و گاه وجه وحدت در كثرت مستور گردد و شام شرك درآيد و چون حقيقت هم در مظاهر پيدا گشته و هم در مظاهر پنهان شده توان گفت كه ظهور او عين خفاست و خفاى او عين