ظهور : سبحان من ظهر فى بطونه و بطن فى ظهوره « 1 » .
همه عالم ظهور نور حقدان * حق اندر وى ز پيدائى است پنهان 2
چو آيات است روشن گشته از ذات * نگردد ذات او روشن ز آيات
همه عالم به نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا 3
نگنجد نور ذات اندر مظاهر * كه سبحات جلالش هست قاهر 4
و از نفحات انسى كه بمشام اهل عرفان و عشق مىرسد از تجليّات جماليه و جلاليه كه موجب اين ظهور و خفاست و از مقتضيات زلف است به عطر تعبير مىنمايند .
گل آدم از آن دم شد مخمّر * كه دادش بوى آن زلف معنبر 5 « 2 »
خال عبارت است از نقطهء وحدت حقيقيه من حيث الخفا كه مبدا و منتهاى كثرت اعتباريست و از ادراك و شعور اغيار محتجب و مختفى است چه سياهى و ظلمت موجب خفاست .
هامش
( 1 ) - درين معنا دو بند از مسمّطى را كه از سرودهاى اين بنده است نقل مىكند :عكس جمالت چون عيان شد از در و بام * خود فتنه بر خود گشته در آئينهء جامعارف ترا جويد اگر خواند بهر نام * خوش باد عاشق را نهانى لطف پيغامخواند ترا قمرى به آهنگ ترانهاى روح عالم گرچه در باطن عيانى * پنهان به چشم آفرينش همچو جانىشيرازهبند دفتر كون و مكانى * پيدا و ناپيدا ز چشم اين جهانىگر عارج اسرى كند سير شبانهمطرب ترا خواند به آهنگ دف و نى * موسى ترا مىجست با فرياد هى هىهو هو كند صوفى كه ديدارت بود كى * منظور مستانى ز شور نشئهء مىفيضى ترا خواند به شعر عارفانه( 2 ) ابيات شماره ( 2 ، 3 ، 4 ، 5 ) منتخب از گلشن راز شبسترى كه فيض در رساله مشواق خود آنها را شرح كردهاند .