مىآورد و از قلوب صافنوشان رحيق قرب خبرى مىرساند .
خوشا اگر حالى مىبود آنكه خواجهء شيراز گفته :
در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
من اگر خارم اگر گل چمنآرائى هست * كه از آن دست كه مىپروردم مىرويم
« و رزقناه اللّه و ايّاكم من الرحيق المختوم الّذى ختامه مسك و فى ذلك فليتنافس المتنافسون » « 1 » غزل :
از دل گرم ، آهى ار ، سرد برآوردمى * از دل افسردگان ، گرد برآوردمى
و بيت آخر :
گر بشنيدى ز من آنچه برو « 2 » گفتمى * از دل بىدرد فيض ، درد برآوردمى
جواب غزل فيض از مولانا ظفر « 3 »
گر ز غمت شكوهء درد برآوردمى * كى به برت چهرهء زرد برآوردمى
غزلهاى ذيل از نسخه خطى قديمى و احتمالا متعلق به دوره صفويه مجذوب تبريزى ( نسخه ملكى آقاى مهندس سيف اللّه امينيان آرانى است ) .
ساقى بيا جوش زد از لالهزار فيض * بىنشئه شراب نبخشد بهار فيض
رخ برفروز از مى و آهنگ باغ كن * تا از بهار فيض برد لالهزار فيض
آن را كه دل ز حسرت لعل تو خون نشد * چون جام كى برد ز مى خوشگوار فيض
مجموع ، خاطرى كه پريشان زلف تست * خرّم ، دلى كه برده ز شبهاى تار فيض
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 26 - از سوره 83 - قرآن كريم .
( 2 ) - مانند ثبت جنگ سپهسالار امّا در ديوان « به دو گفتمى » غزل شماره 1350
( 3 ) - از آثار مولانا ظفر معلوم است كه از فضلاء روزگار خويش بوده و اظهار ارادات بسيار او بفيض نشان آنست كه احتمالا يكى از تلامذهء مريد محدّث كاشانى بوده است امّا متأسفانه ارباب تراجم زمان وى كلمهاى درباره او ننوشتهاند .