تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
چون صبح خنده‌روى ، كدورت گداز باش * تا جوشد از جبين تو بىاختيار فيض
در صبحدم كه قسمت ارزاق مىكنند * خوابيده را نياورد اندر شمار فيض
چون من بشوق گريه مستانه مى بنوش * تا از گناه خويش برى صد هزار فيض
چون من نفاق سوز و مصفّا ضمير باش * تا رو نهد به بزم تو از هر كنار فيض
فكر زمانه مايه تشويش خاطر است * هرگز نبرده كس ز غم روزگار فيض
مجذوب گريه با كرم او بهانه‌ايست * از ما بهانه گيرد و از كردگار فيض
صبحدم چون هوا شود فيّاض * به دو عالم كند ندا فيّاض
كيست گويد بعجز يا فتّاح * كيست گويد بصدق يا فيّاض
كيست يعنى بجز خدا رزّاق * كيست يعنى بجز خدا فيّاض
آدم الشوق فىّ يا وهّاب * افض البر علىّ يا فيّاض
يك‌نفس بىسؤال فيض مباش * جزم خوش دارد از گدا فيّاض
تا نيارد بدست دلها را * نشود طرّه دو تا فيّاض
سنبلستان زلف اگر نبود * بچه سامان شود صبا فيّاض
عشق تا صاف بىغشت نكند * نشوى همچو كيميا فيّاض
دايم از كيمياى صاف‌دلى * در گشايد به روى ما فيّاض
تا بود نام فيض در عالم * باشدت شاه اوليا فيّاض
تحفه‌اى نيست جز دعا مجذوب * به سكه خوش دارد از دعا فيّاض « 1 »
هامش
( 1 ) - شاهد علاوه بر بارى تعالى اشاره بفيض و فياض لاهيجى داشته چون مجذوب معاصر آنان بوده و بقم و كاشان مسافرت داشته .