تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
نمودم خانهء تن كشتى آنجا * فكندم در فرات گريه خود را
به تخته پارهء دل برنشستم * كه آنجا تختهء تن را شكستم
ازين دريا كسى آمد به ساحل * كه گفت او موج تن را سطر باطل
در تعريف صحراى كربلا
ازين ساحل چو كردم رو به صحرا * زمين كربلا شد آشكارا
روان در سجدهء آن خاك پرغم * ز تخت دل جبين كردم فراهم
در آن صحرا كه كردم شب اقامت * چنين زايد شبم روز قيامت
كزين ماتمسراى ناملايم * در آن صحرا قيامت بود قائم
در آن صحرا كه مُردن مفت ما بود * نسيمش سربه‌سر باد فنا بود
زمينش سربه‌سر آغشته در خون * چو صحراى دل و دامان مجنون
ز هر يك سبزهء نورسته زان بر * در او خضرى ز ماتم خاك بر سر
گشوده سنبلش گيسوى ماتم * بنفشه گردنى كج كرده از غم
در او هر چشمه چشمى غرقه در خون * چو مژگان سبزه‌اش رسته سيه‌گون
در او سرو سهى گر پاك رستى * سيه چون آبنوس از خاك رستى
در تعريف كربلا
چه شهرى ، سربه‌سر از ناله در جوش * چو كعبه خانه‌ها يكسر سيه‌پوش
در او هر خانه پرخون چون خم مى * ز ناله كوچه‌ها چون كوچه نى
ز غم ديوارهاى دير ساله * چو موسيقار بُد لبريز ناله
سيه‌پوشى ز بس آنجا روا بود * حسد بر نامهء اعمال ما بود
ز موج گريهء من صحن حائر * چو صحن آسمان ، پُر از دواير
ز بخت تيره گر بودم غم‌اندوز * سيه‌كارى به كارم آمد آن روز
ز بس اشكم گرفتى اوج در اوج * در او هر كوچه‌اى چون كوچهء موج
بهر كوچه من ماتم رسيده * چو ماهى مىشدم در آب ديده