سبحان اللّه كه با تو آن روزى چند * عالم چون بود و بىچونست چونست اكنون
مگر اين گرد كلفت به آب فرات شسته شود و اشكى كه دجلهء بغداد به آبى نمىخرد ، به خاك كربلا بسته گردد « 1 » لمؤلفه :
غبار هجر تو از دل نمىتوان شستن * مگر به خاك ره كربلا و آب فرات
مخدوما :
اگر تقدير ، با تدبير موافقت كند ، پيشنهاد خاطر آنست كه ديدهء رمد ديده ، كه از عدم ، رو به آن نور ديده بىنور شده مكحّل الجواهر خاك منوّر سازد و خرابى كه از شبيخون لشكر هجران بر قلب ساكنان وادى فراق واقع شده به جناب با رفعت شاه نجف عرض نمايد و خشمى كه از نابكاران روزگار حرمان فروخورده بر عتبات عاليات خادمان كاظمين ظاهر سازد و استمداد عسكر معاونت از آستان عرش آشيان عسگرى نموده ، شهرستان فراق را زير و زبر سازد ، تا از نعمت مواصلت آن يگانه دوران بهرهمند گردد و قوس عروجى كه ثمرهاش وصول به مبدأ است با قوس نزولى كه نتيجهاش بعد و حرمان است متّصل شده ، دايره عيش اين زاويهنشين بيت الاحزان تمام گشته خود را به دايره مجلس بهشت آئين آن قدس سرشت رساند :
بينم در هجر بسته يكبار دگر * هنگامهء غم شكسته يكبار دگر
شايد بمراد وصل بينم خود را * در خدمت تو نشسته يكبار دگر « 2 »
چون شوق اين قطره به آن بحر عرفان به سبب كثرت تصوّر قوى شده ، هميشه در عالم خيال ، قطع منازل و طى مراحل درگاه آن قبلهگاه مىنمايد و در معنى عتبات عاليات در اين سفر ، بعضى از منازل مقصود اين دور افتاده است آنچه مناسب هر منزل به خاطر ، پرتو انداخته ، به حكم آنكه طول كلام با احبّا ، دأب فصحا است ، در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام « 3 » :
هامش
( 1 ) - اين مكتوب مبين آنست كه از عتبات عاليات به علامهء فيض مرقوم داشته .
( 2 ) - شعر ظاهرا از خود عرفان است .
( 3 ) - با اين ابيات مسلّم شد كه نامه وى از بارگاه حضرت مولى شاه نجف ( ع ) به آستان فيض مرقوم شده .