تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
توفيق ، اين سعادت عظمى چون نيل مرتبه جمع الجمع اندك زمانى بود كه باز ، از ذروهء لاهوتى به حضيض ناسوتى رجوع واقع شده ، رتبهء فرق بعد الجمع روى داد و مفارقت صورى واقع شد ، قبله‌گاها بنا بر نكتهء التفاتى كه در فاتحة الكتاب مذكور است ، از طريق غيبت ، التفات بخطاب نموده ، عرضه مىدارد كه :
تاجر دل‌شكسته را سوى خود از وفا طلب * يا تو كه پاكدامنى صبر من از خدا طلب
خود تصوّر فرمائيد كه مشتاقى را كه كار از مشاهدهء جمال با تمنّاى خيال افتد ، از آن زندگى ، چه فرخندگى توقّع دارد ، حقّا كه اگر نه اميد مواصلت دلدارى دور افتادگان نمايد ، به چه دلخوشى توان زيست ، و اگر نه زلال وعدهء وصالت به غور دل سوزان رسد ، بيم آنست كه دست از جان بايد شست ، از حرمان و دورى نه در ذكر حلاوت مىيابم و نه در فكر ، استقامت مىبينم و نه در خلوت ، لذّت و نه در وحدت ، راحت ، تن از ضعف ، چون عصا چوب خشكى ، بلكه مانند رشتهء تسبيح گشته و چون مسواك با سر شوريده ، مصلّىوار ، به خاك مذلّت افتاده ، كشش ذكر چهار ضرب « 1 » بىوجودت در خراش دل كار ارّه مىكند و دم فرو بستن ، بىحضورت ، خفقان مىآورد ، از مثنوى ، معنويت نمىبينم و از گلشن غنچهء دل نمىشكفد « 2 » و از فصوص « 3 » نقش عكس مطلوب به نظر مىآيد . از تعرّف ، تصوّف نمىيابم و از عوارف ، معارف نمىشناسم « 4 » ملخّص آنكه :
آن دل كه تو ديديش چه خونست اكنون * آن ديده و اشك ، لاله‌گونست اكنون « 5 »
هامش
( 1 ) - ذكر چارضرب يكى از اذكار خلوت صوفيان در آن روزگار بوده كه يكى از علماى مشهد رضوى ( ع ) نيز بموجب نامه‌اى از فيض پرسيده است و فيض پاسخ گفته كه ذكر خدا از هر كس و هر زبان نمىتواند از مقولهء تبديع باشد . ( 2 ) - اشاره به مثنوى جلال الدين بلخى معروف به ملاى رومى است . ( 3 ) - اشارهء به تاليف محى الدين بن عربى طائى اندلسى فصوص الحكم است . ( 4 ) - اشاره به كتاب معروف عوارف المعارف شيخ نجيب الدين عمر سهروردى قطب عارفان اين طريقه در قرن هفتم است . ( 5 ) - گويندهء ابيات شناخته نشد ممكن است از خود عرفان باشد .