تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
به قصد مدح شه چون بستم آئين * ز فيضم گشت ملهم اين مضامين
كه اى خاك در تو تاج عالم * تيمّم گاه روى نوح و آدم
به آدم سجده زان كردند افلاك * كه در سر سجده‌ها بودش برين خاك
برين در سجده زان‌رو سرنوشت است * كه خاكش بهتر از خاك « 1 » بهشت است
سر ما و سجود آستانت * رخ ما و كف پاى سگانت
جهان را بر درت روى نيازست * كزين درگه ، در فردوس بازست
چو با نور زمين يك شد ترا نور * از آنجا شد عيان ، نور على نور
ز روح او ترا روحست در تن * دو منزل گشته از يك شمع ، روشن
ترا تا جلوه‌گه ، باغ نجف شد * سراپا كعبه يك داغ نجف شد
جهان ، زان كعبه را قبله نموده * كه او روزى ترا گهوار بوده
به درگاهت كه جاى راستانست * سرم چون سجده خاك آستانست
به خاك درگهت ز اشك دمادم * به طوفان مىدهم عصيان عالم
برين درگه كسى كو اشك‌بارست * دگر بارش به نوميدى چه كارست
در صفّه مسجد كوفه سروده :
چو گامى از نجف بيرون نهادم * نظر بر مسجد كوفه گشادم
چه مسجد ( ؟ ) عالم فيض الهى * ز سقف و آستان تا ماه و ماهى
نمودى از مجرّه چرخ ، دربان * به مردم شاهراه باب شعبان
عيان در هر شبستان از ستونش * خيابان در خيابان بىستونش
چون صحن او مقام مرتضى شد * زمينش سجده‌گاه انبيا شد
چو فارغ گشتم از طوف مقامات * نهادم رو بر آن درگاه حاجات
كه يا رب مطلبى دارم ، روا كن * سرم را خاكسار كربلا كن
به ياد كربلا زان آستانه * زهر ديده فراتى شد روانه
هامش
( 1 ) - در متن ( خون ) كه ظاهرا سهو القلم شاعر است و ممكن است ( جوى ) باشد .