تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
چنانچه بر معنى : اذا جاء القضا عمى البصر دو چشمان شاهدان عادلان بودن ، با هر كه مباحثه علمى طرح انداختم ، رگ گردن او چون رگ لعل بر عيب و قصور وى گواهى مىداد . و اگر بسبب حرف معقولى كه جواب نداشت ملزم شدى به جواب ناصواب ، ترا چه حدّ است كه با من طرف شوى متشبّث شدى ، هر چند كهنه اوراق بيشتر ديدم و با دانشوران زمان صحبت داشتم جراحت درون زياده شد و شورش باطن افزونى پذيرفت دريوزهء كوى رياضت‌كيشان خداانديش ، سودمند نيامد و آميزش دانش‌پيشه‌هاى حكمت‌اندوز كارى نساخت :
دردا كه درين سوز و گدازم كس نيست * همراه درين راه درازم كس نيست
در قعر دلم جواهر راز بسى است * اما چكنم محرم رازم كسى نيست
در هر بارگاهى كه گذارم افتاد ، ديدم كه دنياپرستى را خداپرستى نام نهاده ، دكان دارى ، گرم دارند و در بعضى پس كوچه‌هاى شهرستان خمول بجمعى از خداجويان كه به پيكار نفس مكاره درمانده بودند ، رسيدم ايشان به معالجهء امراض گوناگون نفس گرفتار بودند فرصت نگاه نداشتند تا به پرسيدن بيماران چه رسد و گروهى از مجذوبان كه عنايت الهى ايشان را از تدبير سير و سلوك رهانيده تجلّى جلالى و جمالى ، آنها را به گلخن قبض و گلشن بسط آورده اتفاق صحبت افتاد ، ازين گروه بىتصنع نيز كار بسته‌ام نگشود ، القصه نه در كاغذ پاره‌ها داروئى يافتم و نه در متهمان به طبابت روحانى بيمارشناسى دچار شد تا به معالج چه اميد داشته باشد .
يك حرف آشنا بغلط هم به كس نگفت * چندانكه خواب خويش به افسانه سوختم « 1 »
گاهى توهّم مىشد كه آيا چه حكمت است كه خانهء دنيا را اساس بر بىتميزى نهاده‌اند ، يا آنكه تميزى بوده امّا اكنون مزاج زمانه فاسد گشته كه طبيبى حاذق كه بوى
هامش
( 1 ) - اين بيت ظاهرا از كاتب رقيمه محمد محسن عرفان ( به كس ) املاى كاتب ظاهرا بايد ( كسم ) درست باشد .