نامهء ديگر محمد محسن عرفان به ديگر مريدان و شاگردان فيض و ياران او رقعهاى كه به ياران آخوندى نوشته
گلدسته سلامى كه در حدائق قلوب مخلصان وفا كيش از نسايم محبّت و و داد شكفته باشد و غنچهء پيامى كه در لباس خواطر محبّان خيرانديش از رشحات سحاب مودّت و اتّحاد ، طراوت پذيرفته بود ايثار بزم حاشيهپردازان مجلس اولياء آشيان انجمآرايان مجلس عالى ، باريكبينان دقايق آگاهى ، طالبان بىقرار راه حقيقت طلبى ، همدمان دلگشاى مجلس خاص ، محرومان خلوتسراى وفا و اخلاص ، رنگ رنگآميزان عشق و محبّت و نخلبندان حدائق صدق « 1 » عقيدت ، نكتهپيوندان بساط همزمانى و همنشينى كلّهم مىگرداند ، حقّا كه آن عزيزان هميشه به آزادگى و بىتعلّقى و ذكر دوام و تحافى از اختلاط عوام در خاطر عاطر جا دارند ؛ خير ما برسانند به مرغان چمن كه هم آواز شما در قفسى افتاده بارى در هنگام بساطبوسى حضرت مخدومى ام محرومان را يارى مىتوان نمود :
اى كه گاهى مىتوانى آستانش بوسه داد * مُشت خاكى بهر دور افتادگان بر باد ده
شما كآزادگان شاخساريد * بساط و عيش گل فرصت شماريد
كه صيّادمنش با من قراريست * مرا هم در شكنج دام كاريست
و السلام
نامهء ديگر ملا محسن عرفان بفيض مكتوبى كه به آخوندى مستغنى الالقابى مولانا محمد محسن نوشته شد .
اى نام تو زينت زبانها * وى ياد تو مونس روانها
چون قالب بىروان نمايد * بىنام تو نامه و بيانها
حمد بىحدّ و سپاس بىقياس ، مقلّبالقلوبى را سزاست كه اوراق دلهاى پريشان را به شيرازهء محبّت و و داد الفت داد و ثناء بىمنتها و ستايش لا تحصى
هامش
( 1 ) - در متن : ( صدق و محبت ) امّا روى كلمهء محبت خط كشيده شده است .