پندارد و هواجس نفس خاطر حق پندارد زنديق باشد . باز چون او را اندر سر وقتى و حالى باشد با حق تعالى درست و راست و سماع از سر وقت و حال خويش كند ، آن سماع سر او را بجنباند و وقت را قوت « 1 » پديد آرد ، آنگاه حال ، صفت اين كس بود و اگر نباشد يا ضعيف باشد به جنبش آيد ، آن تواجد وى از ضعف قوت « 2 » وى باشد . چنان كه مرد باشد كه صبر كند و او را قوت باشد كه چون او را هزار تازيانه زنند آه نكند و ننالد ، و مرد باشد كه ضعيف باشد به يك تازيانه و يك قفا فرياد كند و بنالد ، همچنين كه ظاهر متفاوت « 3 » است باطن نيز متفاوت « 3 » است .
باز ابو محمد رويم گفت رحمة اللّه عليه كه اين قوم چون ياد اول بشنيدند ، آن هنگام كه حق تعالى خطاب كرد مر ايشان را بقوله :
« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »
اين خطاب اندر سر ايشان پنهان گشت و اندر عقول ايشان هستى اين كه بوده است پنهان گشت .
پس چون ذكرى بشنيدند كه كسى خداوند ايشان را ياد كرد سر ايشان به جنبش آمد از آن كه آن چه اندر سر ايشان پنهان گشته بود پيدا گشت هم چنان كه چون حق تعالى مر ايشان را خبر داد كه اين بوده است هستى اين وقت چون اندر عقل ايشان پنهان بود به خبر دادن حق تعالى ظاهر گشت و استوار داشتند يعنى كه اين بوده است و ليكن بر عقل پوشيده گشته بود كه بوده است يا نه ، و اسرار اين سماع يافته بودند و ليكن باز بر سر ايشان پوشيده گشته بود لذت آن سماع . پس چون حق تعالى خبر داد كه بوده است آن هستى كه بر عقول پوشيده گشته بود به خبر دادن حق تعالى درست گشت و ظاهر گشت بر عقلها
هامش
( 1 ) - اصل خلاصه : وقت و تصحيح با توجه به معنى و ص 200 ج 4 شرح تعرف به عمل آمده است .
( 2 ) - ايضا شرح تعرف : وقت
( 3 ) - خلاصه : متعارف كه با توجه به معنى و ص 201 ج 4 شرح تعرف تصحيح شد .