هلاك خواهد شدن مردار خورد ، يا از تشنگى هلاك خواهد شدن مىخورد و تا ضرورت به جايى نرسد كه بيم هلاك باشد نخورد و نيز به قدر ضرورت خورد ، از آن سماع نيز همچنين است : به قدر ضرورت وقت بايد كه باشد .
اگر اندر خير و طاعت باشد حلال است ، اما چون غزل باشد و قصيب « 1 » معصيت است مگر حال ضرورت گردد ، آنگاه به قدر ضرورت استباحت باشد ، چون آن ضرورت زائل شود حرام گردد . و هر آن كسى كه تلهى « 2 » را سماع كند حرام است ، اگر به حرامى استعمال كند ، فاسق است و اگر حلال دارد كافر است . دين و مذهب بزرگان اين است كه ياد كرديم .
باز گرديم به شرح كتاب : چون ايشان عاجز آيند از تعب وقت يا از غلبت احوال ، يا از پراكندگى سر خواستند كه مر آن را چاره كنند . هر چيزى كه طبع يا نفس بدان سكون گيرد مر آن را اثرى بود مگر سماع عرض بود و هوايى بود و چون منقطع گشت او را اثر نماند ، از همه محرمات اين سبكتر آمد ، اين اختيار كردند و نيز اگر معصيت بود به استغفار نيكو شود از بهر آن كه او را خصمى نبود و آن كسهايى از قرايان « 3 » كه مر اين طايفه را بدين سماع طعن كردند چون جايى مر ايشان را اجتماع افتاد ، راحت وقت خويش را مر اين طايفه [ را ] غيبت كردند و لا محالة و بال غيبت از و بال سماع برتر .
باز گفت : و خداوندان كشوف و مشاهدت مستغنى باشند از سماع ، به آن سببى كه حاصل « 4 » شده است مر ايشان را و سرهاى ايشان اندر ميدان كشوف
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 4 ص 199 : قضيب و شايد : نسيب صحيح باشد .
( 2 ) - خلاصه : تبهى و تصحيح با توجه به معنى و ص 199 ج 4 شرح تعرف است .
( 3 ) - املاى كلمه در متن خلاصه : قرا آن است .
( 4 ) - در نسخهء خلاصه : حامل نيز مىتوان خواند و با عبارت عربى بىمناسبت نيست كه در التعرف ص 161 و شرح تعرف ج 4 ص 200 آمده است : استغنوا عنها بالاسباب الحاملة لهم