[ را ] قابل است و نه هر چه طبيعت مر آن را قابل باشد به شريعت روا باشد كه طبيعت به معاصى قابلتر از آن است كه به طاعات . اكنون چون قبول طبيعت مر سماع را و صحت لذت سماع [ را ] درست گشت بدين دلايلها كه ياد كرديم اين طايفه كه سماع بر همه لذتها مقدم داشتهاند و از هيچ ملاذ به هيچ چيز ميل نداشتهاند ، مر آن سماع را گفتند كه اندر وى معصيت نيست و آن سماع بدين سه معنى باشد كه اندر كتاب ياد كرده است : يكى آسودن است از رنج وقت و اين مريدان و مجتهدان را است و اصحاب رياضات را ، كه نفس خويش به منع شهوات و حمل كردن بر مكاره « 1 » رياضت كنند و مر نفس را به گرسنه داشتن روز و بيدار داشتن شب برنجانند تا در خطر هلاك افتند . پس به حكم اين خبر كه فرمود : « ان لنفسك عليك حقا » چون رنج به غايت رسد و خواهد كه اندكى بياسايد پس به كار باز گردد ، آسودن اين طايفه سماع باشد تا لذت سماع اندر وى قوتى باشد و نشاطى اندر وى پديد آورد تا او را به سر كار باز برد .
دوم : نفس زدن است خداوندان احوال را . يعنى احوال صفات باطن است چون خوف از قطيعت و رجاء به وصال و صبر بر بلا و شكر بر آلاء و نعماء و چون محبت و شوق و آن چه بدين ماند و اين همه احوال باطن است كه بنده اندر اين احوال همىنخسبد و بجوشد و آرام نيابد و راه بيرون رفتن نداند و متحير گردد و بيم باشد كه اندر آن حيرت يا راه گم كند يا هلاك گردد ؛ ايشان را آن وقت سماع بايد تا اندر آن سماع مگر چيزى شنوند كه موافق وقت و حال ايشان باشد تا با آن انس گيرند ، زمانكى اندر آن تنفس راحت يابند تا قوت گيرند كشيدن بار وقت را . و اين خود متعارف است مر مشتاقان را و محبان را و خداوندان بلا را ، كه اگر راحت ناله نبودى ، كس را قوت
هامش
( 1 ) - خلاصه : مكان و تصحيح با توجه به معنى و ص 198 ج 4 شرح تعرف است .