تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
را ، و بر آسمان عرش نهاد آرام دل عارفان را . نفس گرد كعبه دوان گردد ، طلب دوست را ، و دل گرد عرش دوان گردد طلب كردن دوست را . باز مر سر را قبله حق است . اگر نفس روى از كعبه بگرداند بىخدمت بماند . و اگر دل از عرش فرود آيد بىمعرفت و صحبت بماند ، و اگر سر از حق تعالى برگردد بىمشاهدت بماند . پس دل را آنجا كه نفس است بودن روى نيست . و سر را آنجا كه دل است باز آمدن روى نيست ، پس مقام نفس و مقام دل را نهايت آمد كه كعبه و عرش است ، اما مقام قرب سر را نهايت نيامد كه حق تعالى را مكان نيست . چون مكان نيست ، طواف نيامد ، چون مكان نيابد چه كند . از آن كه طواف اندر مكان توان كردن تا آنجا كه مكان است همىدود و دوست را نيابد متحير گردد و فروماند . از اين معنى مقام سر حيرت آمد . نيز اگر كعبه كه مقام نفس است و نصيب شريعت است پيش دل باشد ، سوى عرش راه نيابد . و اگر عرش پيش سر باشد سوى حق راه نيابد از آن كه كعبه و عرش غير حق است و تا سر به غير حق تعالى مشغول است او را به حق تعالى راه نيست . تا همه كون از پيش سر برنخيزد به حق تعالى راه نيابد .