تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
چون بعد از مدتى باز گشتم او را ديدم همچنان نشسته . . . پس او را گفتم اين ساعت نشستن تو اينجا از بهر چيست ؟ گفت : آن چه طلب مىكردم يافتم در اين موضع ، پس ملازم شدم اين موضع را . پس جنيد گفت : نمىدانم كدام حال شريف‌تر است : آن ملازمت اول كه از نايافت حال بود ، يا آن ملازمت آخر در آن موضع چون مراد باز يافته بود . يعنى چنان كه كالبد به جان زنده است ، دل به ايمان زنده است و باز جان به وقت زنده است . پس كالبد بىجان مرده است و دل بىايمان مرده است و جانى كه با دوست وقتيش نباشد مرده است . پس چون جان مرده باشد به حجاب از دوست ، حيات آن نفس و قلب موت باشد . باز گفت : قال ابو عبد اللّه محمد بن سعدان : سمعت بعض الكبراء يقول كنت يوما جالسا بحذاء البيت فسمعت انينا من البيت يا جدر تنحى عن طريق احبائى فمن زارك بك طاف حولك و من زارنى بى طاف عندى . يعنى قبلهء نفس كعبه است و قبلهء دل عرش است و قبلهء سر حق تعالى است . چون نفس روى به كعبه نياورد از خدمت محجوب گردد و چون دل روى به عرش نياورد از صحبت محجوب گردد ، و چون سر روى به حق تعالى نياورد از مشاهده محجوب گردد و نيز اگر تعلق كردن به نفس كعبه ، ايمان بودى اندر جاهليت كافران مؤمن بودندى . پس از كعبه مراد خداوند كعبه است و از عرش مراد خداوند عرش است باز از حق تعالى مراد هم حق عز و جلّ است و ليكن هر يكى را تا مقامى راه نموده‌اند : مر نفس را مقام تا كعبه نهادند و خدمتش به استقبال كعبه بسته‌اند ، اگر چه از كعبه دور باشد و مراد از خدمت خداوند كعبه است نه كعبه . نيز مقام قرب دل عرش است و حق تعالى بر عرش نه ، چنان كه در كعبه نه . از آن كه آفريدگار عرش و كعبه را ، او را بىمكانى صفت است چنان كه بود پيش از آفريدن مكان . اما در زمين كعبه نهاد آرام نفوس بندگان
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 534 | مجهول / احمد على رجايى