نيند و ليكن عارف هستند و چون معرفت شايد ، محبت شايد . و چون اصل محبت شايد ، تفاضل محبت نيز شايد ، پس اين مستنكر نباشد .
باز گفت : ابو بكر بن مجاهد كه شنيدم « 1 » از بعضى اصحابنا كه گفتند روزى بيرون رفتيم پيش نيل واسط ، پس مرغى اسفيد بديديم در ميان آب كه همىگفت : سبحان اللّه على غفلة الناس . يعنى تمامت اهل ملت تسبيح حيوانات روا دارند ، پس اختلاف اندر تسبيح جمادات است كه معتزليان روا ندارند و اهل سنت و جماعت روا دارند . چنان كه حق تعالى فرمود :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
« 2 » عموم كرد همه اشياء را و نام شىء بر جماد و بر حيوانات افتد و نيز در قصهء « 3 » داود عليه السلام ياد كرد :
« يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ »
« 4 » .
نيز در خبر است كه مصطفى صلوات اللّه عليه روزى پارهء سنگريزهاى از زمين برداشت و اندر كف مبارك وى تسبيح كرد چنان كه همه ياران بشنيدند .
باز ابو بكر را داد ، باز بفرمود تا عمر را داد ، باز بفرمود تا عثمان را داد ، باز بفرمود تا على را داد و همچنان در كف ايشان آن سنگريزه تسبيح مىكرد رضوان اللّه عليهم اجمعين . تا بعضى علماء اين خبر را حجت آوردند بر ترتيب خلافت را و دليل كردند افكندن انقطاع خلافت را چنان كه مصطفى فرمود صلوات اللّه عليه و سلم : الخلافة بعدى ثلاثون سنة ثم يكون ملكا بعد ذلك .
باز جعفر خلدى گفت از شيخ جنيد شنيدم كه گفت رحمة اللّه عليهم كه جوانى ديدم از مريدان در باديه كه نزديك درختى نشسته بود . پس مر او را گفتم يا غلام ! اين نشستن تو در اينجا از بهر چيست ؟ گفت چيزى گم كردهام و نمىيابم ، نشستهام تا بيابم . پس بگذشتم و او را همچنان فروگذاشتم پس
هامش
( 1 ) - يك واسطه در خلاصه حذف شده است . در التعرف ص 160 چنين است :
قال ابو بكر بن مجاهد ، سمعت احمد بن سنان العطار ، يقول سمعت بعض اصحابنا
( 2 ) - سورهء 17 اسرى آيهء 44
( 3 ) - اصل : قبضه
( 4 ) - سورهء 34 سبا آيهء 10