تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢

باب الرابع و السبعين - هفتاد و چهارم فى لطائف ما جرى عليهم « 1 »

باز ابو بكر قحطبى گفت كه در مجلس سمنون محب بودم رحمة اللّه عليهم پس مردى بيامد و بيستاد و سؤال كرد از محبت كه چيست . سمنون گفت : نمىشناسم امروز آن كس كه اين سخن با وى بگويم و وى اين مسئله بداند و فهم كند . پس مرغى بيفتاد در كنار وى « 2 » . پس گفت ان كان فهذا ثم جعل يقول : و اشارت كرد به آن مرغ كه به تو رسيده است احوال اين قوم چنين و چنين ، پس شاهد گشتند چنين و چنين و بودند در حال چنين و چنين . پس همچنين با آن مرغ سخن مىگفت تا مرغ از كنار وى بيفتاد و مرده بود . يعنى مرغان را معرفت خداى تعالى هست . نبينى كه هدهد مر سليمان را گفت عليه السلام
« وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ »
« 3 » و اگر خداى را نشناختى چه دانستى كه ايشان مر غير خداى را همى سجده كنند . پس مرغان مكلف و مخاطب
هامش
( 1 ) - عنوان و شمارهء باب با التعرف ص 159 برابر است مگر آن كه در التعرف : الباب الرابع و السبعون - من لطائف . . . آمده است . اين مبحث بىذكر باب و شماره از ص 193 ج 4 شرح تعرف آغاز مىشود . ( 2 ) - ترجمه با عبارت عربى منقول در شرح تعرف ص 193 ج 4 منطبق است ولى در التعرف ص 159 چنين آمده است : فسقط على راسه طائر فوقع على ركبته ( 3 ) - سورهء 27 نمل آيهء 24 .