و نه اندر حال وجود اعتراض رد باشد . و دلم همچنان مستوفاى حق تعالى شده بود كه از هيچ كس خبر نداشتم ، اگر پيش من بودند نديدم و اگر با من سخن گفتند نشنيدم . و نيز دل زبان گشت و زبان دل گشت . هر چه گفتم شنيدم و هر چه شنيدم گفتم ، مرا ميان دل و زبان فرق نماند . گوشم آن شنيد و چشمم آن ديد و زبانم آن گفت و پايم آنجا رفت كه دل خواست . دلم اسير دوست گشت و جوارح اسير دل گشت « 1 » .
باز گفت محمد بن سعدان گفت كه بيست سال خدمت ابو المغيث كردم .
نديدم كه اندوه خورد بر چيزى كه از وى فايت گشت يا طلب كرد چيزى كه نيافت . و نقل است كه ابا السوداء شصت حج گزارده بود و جعفر خلدى پنجاه حج گزارده بود و ابو حمزه « 2 » بيست حج از بهر مصطفى صلوات اللّه عليه بگزارد و ده حج از بهر صحابهء عشره مبشره بگزارد رضى اللّه عنهم پس از بهر نفس خود يك حج بگزارد و يتوسل بتلك الحج الى اللّه تعالى فى قبول حجته .
صلى اللّه على محمد و آله .
هامش
( 1 ) - پس از اين مطلب در التعرف ص 149 توضيحى دو سطرى وجود دارد كه در خلاصه و شرح تعرف نيامده است . بدين عبارت : معنى قوله : لا يسمع لسانى الا من قلبى اى لا اقول الا من حقيقة ما انا عليه و قوله لا يسمع قلبى الا من لسانى اى حفظ على لسانى ، لما قال : فبى يسمع و بى يبصر و بى ينطق .
( 2 ) - در عبارت عربى منقول در شرح تعرف ج 4 ص 175 و التعرف ص 149 از ابو حمزه خراسانى به گمان و نه به قطع و يقين ياد شده است بدين عبارت :
و كان بعض المشايخ و اكثر ظنى انه ابو حمزة الخراسانى .