تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
پس خاموش گشتم تا سر چاه بپوشيدند و برفتند . چون حالم بدين جاى رسيد ناگاه چيزى بيامد و سر چاه باز كرد و هر دو پاى به چاه فروهشت و مرا گفت : از من درآويز ! به وى اندر آويختم و دست در آن زدم . پاى شيرى بود ، مرا از چاه بر كشيد . پس آوازى شنيدم كه يا ابا حمزه اين چه نيكو است كه با تو كرديم ترا از هلاكى به هلاكى برهانيديم ، از چاه به شيرى برهانيديم . و وليد سقا « 1 » گويد رحمة اللّه عليه كه روزى ياران من شير « 2 » پيش من آوردند . گفتم اين مرا زيان دارد پس يك روز دعا مىكردم گفتم خداوندا مرا بيامرز كه تو دانى كه هرگز به تو شرك نياورده‌ام طرفة العينى . آوازى شنيدم كه مرا گفت كه : نه نيز آن روز شير ؟ ! ! يعنى آن روز مضرت از شير ديدى نه از من ، چون غير من ضار دانستى اين شرك بود ، اكنون چرا دعوى كنى كه شرك نياوردم . باز گفت : شيخ ابى سعيد خراز گفت : اندر باديه همىرفتم مرا گرسنگى سخت رسيد . نفس من از من مطالبت كرد تا از خداى عز و جلّ مر او را طعام خواهم . با نفس گفتم كه طعام خواستن كار متوكلان نيست پس ديگرباره نفس مطالبت كرد از من كه بارى چون طعام نمىخواهى صبر بخواه . قصد سؤال كردم . عصمت حق تعالى مرا اندر يافت آوازى شنيدم كه اين دوست ما همى چنين گويد كه ما به دو نزديكيم و مقر است كه ما آن كسى را كه او سوى ما آيد ضايع نمانيم باز از ما همى قوت و نيرو خواهد و عجز و ضعف خويش همى پيش آرد پندارى كه نه وى ما را ديده است و نه ما او را ديده‌ايم « 3 » . يعنى
هامش
( 1 ) - التعرف ص 150 : قال ابو الوليد سقا ( 2 ) - مراد شير خوردنى است ( 3 ) - از عبارت : اين دوست ما همى چنين گويد . . . تا محلى كه شمارهء « 3 » گذارده شده است تقريبا ترجمهء دو بيت عربى است كه در التعرف ص 151 آمده است و در نقل عبارت عربى به شرح تعرف ج 4 ص 179 هم هست ولى نه در شرح تعرف و نه در خلاصه طبق