تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦

باب السابع و الستين - شست و هفتم فى لطائف اللّه القوم و تنبيهه اياهم بالهاتف « 1 »

باز شيخ ابى سعيد خراز گفت رحمة اللّه عليه كه شبانگاهان عرفه به موقف ايستاده بودم و آن قرب سر من به حق تعالى مرا از سؤال منقطع گردانيد اما نفس من با من همچنان منازعت مىكرد كه از حق تعالى چيزى بخواه . پس قصد سؤال كردم . هاتفى آواز داد كه از پس آن كه خداى را عز و جلّ يافته‌اى چيزى ديگر همىخواهى از خداى تعالى غير حق تعالى . و ابو حمزهء خراسانى همىگويد : سالى به حج مىرفتم . به باديه اندر همىرفتم به چاهى اندر افتادم و نفس من با من منازعت همىكرد كه فرياد كن . با نفس گفتم كه و اللّه كه فرياد نخواهم . اين خاطر بر سر من تمام نگذشته بود كه دو مرد بر سر چاه بگذشتند ، يكى مر آن ديگر را گفت بيا تا سر اين چاه را استوار كنيم كه بر راه است تا كسى اندرين نيفتد . پس نىآوردند و بوريا و خاشاك . قصد كردم كه بانگ كنم . باز گفتم يا آن كسى كه به من از ايشان نزديك‌ترى ! تو خود همىبينى و همىدانى ، گفتار زبان چه به كار است .
هامش
( 1 ) - شماره و عنوان باب با التعرف ص 150 برابر است مگر آن كه در آن كتاب چنين آمده : باب السابع و الستون - فى لطائف اللّه للقوم الخ . . . اين مبحث بىذكر شمارهء باب از ص 176 ج 4 شرح تعرف آغاز مىشود .