تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
كشتگان و خستگان همىگشتم . شيخ ابو محمد جريرى را رحمة اللّه عليه ديدم ميان خستگان افتاده و سال وى از صد گذشته بود . گفتم : يا شيخ دعايى نكنى تا حق تعالى اين بلا دفع كند ؟ جواب داد كه گفتمش . جواب چنين مىدهد كه من آن كنم كه خود خواهم ، كس را با خواست من كارى نيست . درويش گفت : ديگرباره اين سخن را بر وى معاودت كردم . مرا گفت يا برادر اين زمان وقت دعا نيست ، وقت تسليم و رضا است ، دعا پيش از نزول بلا بايد پس چون بلا آمد تسليم و رضا بايد . پس درويش گفت : مر او را گفتم كه يا شيخ ترا حاجتى هست گفت مرا تشنه است . برفتم و آب طلب كردم و بياوردم . از من بستد و خواست تا بخورد . باز به من اندر نگريست و مرا گفت كه : اين همه خستگان تشنه‌اند و من آب بخورم ، نشايد خوردن كه اين شره باشد . پس آب را به من باز داد و هم اندر ساعت وفات كرد . و باز گفت : يكى از اصحاب شيخ ابو محمد جريرى رحمة اللّه عليه گفت كه از شيخ ابو محمد جريرى سماع كردم كه گفت : بيست سال ببودم كه بر خاطر من ذكر هيچ طعام نگذشت تا حاضر نگشت و بيست سال است كه نماز صبح بر طهارت نماز خفتن كردم و بيست سال بر دل من جز خداى عز و جلّ نگذشت « 1 » از بيم آن كه مرا به زبان دروغ زن گرداند و بيست سال ببودم كه زبان من جز از دل من سخن نگفت و بيست سال بودم كه دل من جز از زبان من سخن نشنيد يعنى از نفس فارغ بود و طعام نصيب نفس است ، چون او را از نفس همى ياد نيامد طعام را كجا ياد آمدى باز چون پديد آمدى رد نكردى تا بر حق تعالى اعتراض نكرده باشد . نه اندر حال عدم اعتراض طلب باشد
هامش
( 1 ) - ترجمه بدين صورت با متن عربى عبارت التعرف از لحاظ ظاهر و لفظ اندكى متفاوت است هر چند حاصل معنى يكى است و عبارت عربى چنين است : و مكثت عشرين سنه لا اعقد مع اللّه عقدا التعرف ص 149
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 504 | مجهول / احمد على رجايى