چون از ما به طعام خواستن محجوب گشتى از آن كه طعام غير ما بود ، بايستى كه به صبر خواستن هم محجوب گشتى كه صبر هم غير ما است .
باز گفت : و يشهد بصحة « 1 » حال الهاتف ما حدثنا محمد بن [ محمد بن ] « 2 » محمود قال حدثنا نصر بن زكريا قال حدثنا عمار بن الحسن قال حدثنا سلمة بن فضل قال حدثنا محمد بن اسحاق عن يحيى بن عباد بن عبد اللّه بن الزبير عن ابيه عباد « 3 » عن عايشه رضى اللّه عنها قالت : لما ارادوا غسل رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم اختلفوا فيه ، فقالوا : و اللّه ما ندرى أ نجرد رسول اللّه من ثيابه كما نجرد موتانا ، او نغسله و عليه ثيابه . قالت : فلما اختلفوا ، القى اللّه عليهم السنة حتى ما بقى منهم احد الا و ذقنه فى صدره ، ثم كلمهم متكلم من ناحية البيت ، لا يدرون من هو : أن اغسلوا النبى صلى اللّه عليه و سلم و عليه ثيابه « 4 » .
يعنى اين خبر را دليل آورد بر آن كه روا باشد كه بنده را به هاتفى تنبيه افتد و ايشان كه مر كرامات اولياء را منكرند اين را نيز منكرند و كرامات كه
هامش
معمول آن را به صورت شعر و با فاصلهء معهود ننوشتهاند و آن دو بيت اين است :و يزعم انه منا قريب * و انا لا نضيع من اتاناو يسألنا القوى عجزا و ضعفا * كانا لا نراه و لا يرانا( 1 ) - التعرف ص 151 : لصحة
( 2 ) - چنين است در خلاصه و شرح تعرف ج 4 ص 180
( 3 ) - التعرف ص 151 و شرح تعرف ص 180 كلمهء : عباد وجود ندارد
( 4 ) - عبارت عربى در متن خلاصه مكرر و مشوش است كه با توجه به معنى و ص 151 التعرف و ص 180 ج 4 شرح تعرف تصحيح شد . همچنين ترجمهء عبارت عربى از خلاصه ساقط است كه از شرح تعرف صفحهء مزبور ذيلا نقل مىشود : عايشه صديقه رضى اللّه عنها مىگويد كه : چون خواستند كه مصطفى را بشويند ، مردم در خلاف افتادند و گفتند ما نمىدانيم كه رسول اللّه را برهنه بشوييم چنان كه مردگان خود را يا همچنان در جامهء او . پس چون در گفت و گوى افتادند حق سبحانه خوابى بر ايشان افكند تا از ايشان هيچ كس نماند كه سر او از خواب گران نگشت و سر در پيش نيفكند ، پس آوازى شنيدند كه از گوشهء خانه گويندهاى مىگويد كه پيغمبر را همچنان با جامههاى او غسل دهيد و ندانستند كه آن هاتف كيست .