تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
كنند ، بىدستورى وى . اما اگر به يقين آگاه نگشته باشند ، انبساط نكنند . اكنون ابى حفص شايد كه بر دل صاحب‌خانه اعتماد داشت اما بر دل وارث وى ثقت نداشت چون انديشهء امكان مرگ وى كرد ترك كاغذ كرد . باز ابو عثمان گفت نزديك ابو حفص بودم و پيش وى قدرى ميويز نهاده بود . يك ميويز از پيش وى برگرفتم و به دهان در نهادم . پس حلق مرا بگرفت و گفت يا خاين ! ميويز من چرا مىخورى ؟ گفتم : زيرا كه زهد تو اندر دنيا دانسته‌ام و نيز دانسته‌ام كه تو به دنيا بخل نكنى و هر چه دارى ايثار كنى بر اغيار . پس مرا گفت : يا نادان بر دلى چرا همى اعتماد كنى كه خداوند آن دل « 1 » خود بر آن دل پادشاهى ندارد . باز گفت : شنوده‌ام بسيار از پيران ما كه گفتند كه مشايخ ، درويش را مهجور گردانيدندى به سه كار : چون حج كسان كردى به مال ، يعنى طاعت و عمر خويش بدل كردى به دنيا . و در طريق اين طايفه يك نفس به همه دنيا بدل كردن روا نباشد . و ديگر : چون به خراسان رفتى از حرم او را مهجور كردندى يعنى : به خراسان رفتن هيچ تقرب نيست ، رفتن وى جز رفق دنيا را نبودى . و نيز به خراسان مباحات نيست چنان كه به شام ، پس لا محالة مر ايشان را دست به محظورى دراز بايستى كردن . و طريق اين طايفه از حلال توقى كردن است چگونه به حرام دست دراز كنند . و سديگر چون به يمن رفتى او را مهجور گردانيدندى از آن كه يمن زمين فسق است و تقوى نيست اندر ديار يمن يعنى رفتن به يمن يا طلب كردن فسق را باشد يا صحبت اهل فسق باشد و صحبت اهل معصيت و ميل به ايشان معصيت باشد و رضا دادن هم معصيت باشد و ديدن همچنين . و اين همه دليل است كه تا از يار بد و اسباب بد ، دور نباشى سلامت نيابى چنان كه
هامش
( 1 ) - خلاصه : دل را
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 501 | مجهول / احمد على رجايى