او را هيچ علاقه نباشد نه با موجودات او را صحبت باشد و نه اندر معدومات او را طمع باشد و نه اندر اين فقر او را از حق تعالى نصيب باشد . بدان معنى كه ظن نبرد كه من بدين فقر به حق تعالى برسيدم . از بهر آن كه چون بدين فقر به حق تعالى رسد غنى باشد نه فقير و فقر به حقيقت غنى است و به حقيقت فقر بايسته است و غنى نابايسته است . اگر همه كون دارد و بايدش فقير است ، و اگر ذرهاى ندارد و نبايدش غنى است .
باز گفت : مر شيخ ابو محمد رويم را سرزنش كرد به عبارت كردن از حالى كه وى اندر آن حال نبود . و بزرگان گفتهاند هر آن كسى كه سخن نه از معنى و احوال خويش گويد خود را اندر آن دعوى خر گردانيده باشد چنان كه حق تعالى فرمود :
« كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً »
« 1 » .
هامش
( 1 ) - سورهء 62 جمعه آيهء 5