اى لو نطق بالمواجيد الى « 1 » اهل الرسوم . اگر مواجيد با اهل رسوم بگويى با تو اين كنيم . يعنى مواجيد اهل حقيقت را است و رسوم اهل ظاهر را و عام را است ، و سخن خاص با عام گفتن روا نباشد . از آن كه سر با نااهل گفتن هم بر سر ظلم باشد كه به ناجايگاه نهادى و هم بر نااهل ظلم باشد كه فهم وى طاقت شنفتن آن ندارد .
باز گفت دليل است بر اين قول خداى عز و جلّ كه :
« بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ »
« 2 » و لم يقل بلغ ما تعرفنا به اليك . فرمود كه برسان آن چه سوى تو همى فرود آرند از خداوند تو . و نگفت برسان آن چه ما ترا به وى شناسا گردانيديم يعنى آن چه او را به ظاهر انزال افتاد ، خلق طاقت سماع آن داشتند و جبرئيل عليه السلام در ميان بگنجيد ، اما آن چه او را به سر همى كشف افتاد ، جبرئيل عليه السلام و غير جبرئيل طاقت سماع آن نداشت .
باز گفت : حسين مغازلى « 3 » مر رويم بن محمد را ديد كه سخن مىگفت با مردم در فقر . پس حسين گفت :
و ما تصنع بالسيف * اذا لم تك قتالا
الا ابتعت بما حلي * ت هذا السيف خلخالا
گفت : چه خواهى كردن شمشير را چون تو مرد كارزار نباشى . چرا شمشير نفروشى كه بهاى آن شمشير پيرايهء « 4 » پافرنجن بخرى . يعنى اين بر طريق مثل است كه نخست فقير باش و باز سخن فقر گوى . و اين از آن است كه فقر مقامى بزرگ است . فقر به زبان شريعت آن باشد كه او را هيچ چيز نباشد تا صدقه بر وى حلال گردد و به زبان حقيقت آن باشد كه اندر هر دو كون
هامش
( 1 ) - التعرف ص 146 : على اهل الرسوم و شرح تعرف ج 4 ص 166 : لاهل الرسوم
( 2 ) - سورهء 5 مائده آيهء 67
( 3 ) - متن خلاصه : معازلى و خطا است
( 4 ) - در خلاصه جاى شمشير و پيرايه مقلوب است كه با توجه به معنى تصحيح شد .