تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠

باب السادس و الستين - شست و ششم فى توقى القوم و مجاهداتهم « 1 »

باز گفت : حارث محاسبى رحمة اللّه عليه ميراث يافت از پدر زيادت از سى هزار دينار و هيچ بر نگرفت و گفت : پدر من قدرى بود و قدرى كافر باشد و من سنىام و مسلمانم و مصطفى فرموده است صلوات اللّه عليه و سلم : لا يتوارث اهل ملتين بشىء « 2 » . پس سلطان را گفت تا آن مال برداشت . مر او را گفتند : كه اگر ترا به كار نبود چرا به ياران ندادى ؟ گفت : چيزى كه خود نخورم چگونه ياران را خورانم . و ابو عثمان گفت با ابو حفص حداد به خانهء ابو بكر ابو حنيفه بودم مهمان . پس دوستى را ياد كرديم گفتيم كاشكى با ما بودى . ابو حفص گفت : اگر كاغذ بودى رقعه‌اى نوشتمى و مر او را بخواندمى گفتيم اينجا كاغذ هست . گفت باشد كه خداوند خانه كه به بازار بيرون رفت آنجا مرده باشد و اين كاغذ وارث را گشته باشد . پس كاغذ نوشتن ترك كرد . يعنى اصلى است مر اين طايفه را كه چون از دل دوست خويش آگاه گشته باشند ، به مال وى انبساط
هامش
( 1 ) - عنوان و شمارهء باب برابر است با آن چه در التعرف ص 147 آمده جز آن كه در التعرف باب السادس و الستون است . اين مبحث بىذكر شمارهء باب از ص 168 ج 4 شرح تعرف آغاز مىشود ( 2 ) - شرح تعرف ص 168 ج 4 لا يتوارث اهل ملتى شتى