بنشست . چون مجلس به آخر آورد سايلى برخاست و چيزى بخواست .
ابو عثمان سبقت كرد و رداى خويش به وى داد . ابو حفص بانگ كرد كه يا كذاب ! پرهيز كن تا ديگر خلق را مجلس وعظ نگويى و اندر تو اين شره است كه من ديدم . ابو عثمان گفت : آن شره من كدام است ؟ گفت اندر تو چندان شفقت نبود كه مر خلق را بر خويشتن گزيدى به ثواب سبقت و تو تبع ايشان بودى .
باز گفت « 1 » : چون ابو الحسين نورى در مجلس شيخ جنيد آمد و آن سخنها بگفت ، شيخ جنيد گفت : من هرگز دل خويش از آن غمناكتر نديدم . باز جمعهء ديگر بيرون آمد و گفت : چون صوفى را ببينند كه مردمان را همى علم گويد بدانيد كه او فارغ است كه اگر مشغول حق تعالى بودى فراغت گفتار نيافتى .
و ابن عطا گفت فى قوله تعالى :
« وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغاً »
« 2 » اى على مقدار فهو مهم و مبلغ عقولهم .
گفت چندانى گوى كه فهم ايشان دريابد و عقل ايشان بدان رسد يعنى چندان مگوى كه تو دانى و ليكن چندانى گوى كه ايشان را طاقت سماع آن باشد از آن كه سمع حامل عبارت است و فهم حامل معنى عبارت . پس اگر فهم را بار معانى فزون از طاقت وى نهى ، هلاك شود .
و باز ديگرى گفت فى قوله تعالى :
« وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ »
« 3 »
هامش
( 1 ) - در التعرف ص 146 و هم شرح تعرف ج 4 ص 166 در نقل عبارت عربى التعرف و همچنين مكالمهء جنيد و شبلى ، مقدمه و سلسلهء ناقلان نيز ذكر شده است بدين شرح : سمعت فارسا يقول : سمعت ابا عمرو الانماطى يقول : كنا عند الجنيد اذ مر به النورى فسلم فقال له الجنيد و عليك السلام يا امير القلوب . تكلم .
( 2 ) - سورهء 4 نساء آيهء 63
( 3 ) - در التعرف ص 146 به دنبال : الاقاويل آمده است كه : لاخذنا منه باليمين سورهء 69 حاقه آيهء 44