ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ »
« 1 » و نيز مصطفى صلوات اللّه عليه چون فساد آخر زمان ياد كرد گفت : فالزم بيتك . و نيز فرمود : من تمسك « 2 » بسنتى عند فساد امتى فله اجر سبعين شهيدا . و فى رواية : سبعين به دريا .
باز گفت ابو منصور « 3 » مر ابى القاسم حكيم را كه : به كدام نيت مردمان را سخن وعظ گويم ؟ گفت : معصيت را نيت ندانم جز ترك كردن .
يعنى شايد كه ابو القاسم در ابو منصور راستى و شايستگى آن سخن وعظ گفتن نديد يا نفس ابو منصور در آن سخن گفتن بازارى و جاهى مىطلبيد ، پس ابو القاسم او را از آن منع كرد و اگر نه پند و نصيحت خلق كردن معصيت نباشد كه تمامت انبياء بدين آمدند عليهم السلام و انبياء به معصيت نيايند .
باز گفت : ابو عثمان « 4 » فقيه بود . مر او را سيصد كس شاگرد بود و ابى حفص حداد عارف بود . اين ابو عثمان به شاگردى و مريدى ابى حفص اندر آمد . چون مدتى خدمت و صحبت كرد و بركت آن صحبت اندر وى پديد آمد ، از ابى حفص دستورى خواست تا خلق را مجلس علم گويد . ابو حفص او را گفت ترا چه بدين آورده است ؟ گفت : شفقت بر ايشان و نصيحت مر ايشان را .
گفت : شفقت تو بر ايشان به كجا رسيده است ؟ گفت به جايگاهى كه اگر حق تعالى عوض و بدل همهء مؤمنان مرا عذاب كند و مر ايشان را به بهشت برد ، دل من بدين راضى باشد .
پس ابو حفص او را دستورى داد و به مجلس وى حاضر گشت و
هامش
( 1 ) - سورهء 5 مائده آيهء 105
( 2 ) - خلاصه : نمسك و تصحيح با توجه به معنى و متن شرح تعرف ص 164 ج 4 است
( 3 ) - التعرف ص 145 : ابو منصور البنجخينى و شرح تعرف ص 164 ج 4 : ابو منصور البجلى
( 4 ) - التعرف ص 145 : ابو عثمان سعيد بن اسماعيل الرازى .