كردى مر ايشان را ترا بر منبر نشاندند و من نصيحت كردم مر ايشان را ، مرا به سرگيندانها بيرون انداختند .
شيخ جنيد گفت : خيانت من چيست و نصيحت تو چيست ؟ شيخ ابى الحسين گفت : خيانت تو مر ايشان را آن است كه ميان خلق و ميان حق تعالى اندر آمدى . و نصيحت من آن است كه خلق را با حق تعالى رها كردم . يعنى خود را آن محل نديدم كه خلق را به حق تعالى دعوت كنم ، فضول خويش از ميانه برداشتم .
باز شيخ جنيد گفت رحمة اللّه عليه كه من سخن وعظ نگفتم مردمان را تا سى تن از ابدال مرا اشارت كردند كه تو شايستهء آنى كه خلق را به خداى عز و جلّ دعوت كنى يعنى خود را بر راستان عرضه مىكردم تا ابد الآن كه راستترين خلقاند مرا قبول كردند و به شايستگى من همى گواهى دادند .
باز مر بزرگى را گفتند كه چرا همى مر خلق را علم وعظ نگويى ؟
گفت اين عالمى است روى گردانيده و مدبر گشته و هر كه بر مدبر اقبال كند از آن مدبر ، مدبرتر باشد . يعنى اهل اين روزگار مدبراند و از حق تعالى اعراض كردهاند و چون اهل زمانه مدبر گشته باشند هر مقبلى كه روى بديشان آرد همچون ايشان مدبر گردد چنان كه به خبر آمده است كه : من كثر سواد قوم فهو منهم . پس اگر خلقى بيند اندر حال خويش نگون گشته ، اگر روى به ايشان آرد تا ايشان را راست كند ، خطر باشد كه ايشان راست نگردند و او را نگونسار گردانند . باز اگر داند كه قابل نصيحتاند و مر ايشان را راست تواند كردن با ايشان اقبال بايد كردن و امر معروف و نهى از منكر كردن و اگر نكند معذور نباشد . اما اگر داند كه چون نصيحت كند ايشان راست نگردند و من كژ گردم ، او را واجب آن باشد كه از ايشان بگريزد و خويشتن را نگاه دارد همچنان كه خداى تعالى فرمود :
« عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ