بايد تا حلال بود او را خلق را علم گفتن تا چون او از علم خود با منفعت باشد خلق را نيز منفعت بود كه بركات علم اندر عمل است و از بهر عمل علم از آسمان آمده و گفتهاند : علم « 1 » لا ينفع صاحبه كيف ينفع غيره .
باز گفت سرى سقطى رحمة اللّه عليه كه چون خبر يابم كه مردمان سوى من خواهند آمدن تا از من علم آموزند دعا كنم گويم خداوندا مر ايشان را علمى عطا كن كه مشغول گردند از من . تا من ايشان را به كار نيايم كه من دوست ندارم كه ايشان سوى من آيند . يعنى خداوندا ايشان را تو بهتر از منى و مرا تو بهتر از ايشانى ، اگر خير ما هر دو مىخواهى ايشان را از خود سوى من ميفكن و مرا از خود سوى ايشان ميفكن .
باز سهل بن عبد اللّه گفت كه من از سى « 2 » سال باز سخن با خداى تعالى همىگويم و مردمان همىپندارند كه من سخن با ايشان همىگويم . يعنى چون آينده را نبيند و آرنده را بيند ، آن چه شنود از آرنده شنود نه از آينده و آن چه گويد با آرنده گويد نه با آينده . نيز چون آينده بيند و به استخفاف جهل [ به ] وى نظاره كند بركات از شنيدن و از گفتن برخيزد و چون آرنده بيند ، تعظيم آرنده او را به حرمت آرد و بركات اندر شنيدن و گفتن پديد آيد . و نيز سر وى چنان مستوفاى حق تعالى گشته بود كه هيچ كس غير وى را نمىديد و هر كه با وى سخن مىگفت ، گوينده را آلت و سبب مىدانست . پس با حق تعالى مىگفت و از وى مىشنفت .
باز جنيد مر شبلى را گفت رحمة اللّه عليهم كه : ما اين علم را بياراستيم يعنى بياموختيم و راست كرديم و كار بستيم باز مر اين علم را اندر سردابها پنهان كرديم تو بيامدى و مر اين علم را بر سر ملأ ظاهر گردانيدى .
هامش
( 1 ) - خلاصه : العلم و تصحيح با توجه به ص 160 ج 4 شرح تعرف است
( 2 ) - در متن خلاصه كلمهء سى به درستى خوانده نمىشود .