باب الخامس و الستين - شست و پنجم فى احوال القوم فى الكلام على الناس « 1 »
باز مر شيخ ابو الحسن نورى را گفتند رحمة اللّه عليه كه مردم كى سزاوار آن گردد كه مر خلق را پند دهد ؟
گفت : چون وى از خداوند فهم كند شايد كه بندگان را تفهيم كند و چون از خداوند فهم نكرده باشد و خواهد كه مردمان را پند دهد بلاى وى عام گردد اندر شهرها و بر بندگان خداى عز و جلّ . يعنى معانى فرمان خداى تعالى را فهم كند تا چون معانى بداند سخن به جايگاه نهد و اشكال را حل تواند كردن تا وى نجات يابد و مستمعان نجات يابند و اگر سخن ظاهر بگيرد « 2 » و معنى نداند سخن به ناجايگاه نهد و اشكال حل نداند كردن ، خطا تعليم كند ، خود هلاك شود و خلق را هلاك كند چنان كه مصطفى صلى اللّه عليه فرمود : ان اللّه تعالى لا يقبض العلم انتزاعا ينتزعه من الناس و لكن يقبض العلم بقبض العلماء فاذا لم يبق عالم اتخذ الناس رؤساء جهالا فسألوا فافتوا به غير علم فضلوا و اضلوا . و نيز عالم عامل
هامش
( 1 ) - شماره و عنوان باب تقريبا با التعرف ص 144 برابر است مگر اين كه در التعرف آمده : الباب الخامس و الستون - حالهم فى الكلام على الناس اين مبحث بىذكر باب و شماره از ص 160 ج 4 شرح تعرف آغاز مىشود
( 2 ) - متن خلاصه : نگيرد و تصحيح با توجه به معنى و ص 160 ج 4 شرح تعرف به عمل آمده است .