مرا است و جزاى روزه من دهم . و بعضى بزرگان گفتند كه معنى آن است كه جزاى روزه منم . يعنى به هر طاعتى بنده ثواب و درجات يابد ، باز روزهدار چون شرط روزه به جاى آورد و چنان دارد روزه كه بايد داشتن مرا يابد .
باز ابو الحسن بن ابى ذر « 1 » گفت : معنى آن است كه معرفت من جزاى روزه داران است و بسنده باشد جزا مر روزهدار را كه هيچ چيز به معرفت نرسد و برابر معرفت نباشد .
و علوى همدانى « 2 » گفت كه آن كه حق تعالى روزه به خود اضافت كرد از بهر آن فرمود تا طمعها از روزه قطع كند « 3 » [ و ] شيطان را طمع نيفتد اندر تباه كردن روزه كه آن چه آن خداى باشد او را اندر آن چيز طمع نيفتد . و نيز طمع نفس از وى ببريد تا عجب نيارد از بهر آن كه نفس به چيزى عجب آرد كه آن وى باشد ، چيزى كه آن حق تعالى باشد او را بر آن عجب آوردن محال باشد . و نيز طمع خصمان در آخرت از روزه قطع كرد كه ايشان اندر آن جهان چيزى بستانند كه از آن بنده باشد و از آن خداى باشد . نبينى كه ايمان اندر اجراى « 4 » آن خصومت نيايد از بهر آن كه ايمان خالص مر حق تعالى را است نه مر بنده را . روزه نيز همچنين است .
باز بعضى گفتند كه : جهد بلا خويشتن ديدن است و بر افعال خويش اعتماد كردن و اگر او را در اين حال بگذارند آن دريافتن بدبختى باشد او را .
هامش
( 1 ) - اصل خلاصه : ابو الحسن بن ابى الدارايى ولى در التعرف ص 143 و شرح تعرف ج 4 ص 157 : ابو الحسن ابى ذر
( 2 ) - التعرف ص 143 : ابا الحسن الحسنى الهمدانى و عبارت عربى منقول در شرح تعرف ج 4 ص 157 : ابا الحسن الحسينى الهمدانى و بعد از علوى همدانى شنيدم
( 3 ) - خلاصه : كنند و خطا است زيرا فاعل فعل خدا است .
به موجب عبارت عربى در التعرف ص 143 : كى ينقطع الاطماع عنه و در شرح تعرف :
طمع از روزه ببراند
( 4 ) - شرح تعرف ص 157 : نبينى كه ايمان در جزاى خصوم نيايد و ظاهرا صحيح همين است