گزاردن نماز باشد و بس و ليكن بايد كه همت تو اندر نماز كردن شاد بودن تو باشد به پيوستن بدان كسى كه نزديكى نيابند به وى مگر هم به وى . يعنى :
نماز نشان وصال است از بهر آن كه وصال بنده به حق تعالى به انفصال باشد از غير حق تعالى . و كمال اين معنى در هيچ عبادت ديگر نيايد مگر در نماز .
كه چون بنده در نماز آمد از خلق به همه معانى بريده گردد و هفت اندام و دلش اندر بند گردد . نظر و انتفاع و كلام و سماع و افعال همه بر وى حرام گردد .
چون از خلق به كليت منقطع گردد ، نشان اتصال باشد به حق تعالى .
پس اندر نماز بايد كه دلت با نماز نباشد كه نماز خويش بينى تا شاد به فعل خويش باشى يا فعل خويش را علت وصال دانى و ليكن بايد كه شاد بدان باشى كه حق تعالى ترا سزاى خدمت خود گردانيد تا مر خدمت او را بشايستى و نيز بدانى كه هيچ چيز وسيلت نيست ميان بنده و حق تعالى الا حق تعالى .
اگر بنده را به خود رساند بىعلتى تواند و اگر بنده را از خويشتن منقطع گرداند بىعلتى تواند ، تا نظرت به همه حال به حق تعالى باشد نه به خويشتن و افعال خويشتن .
باز ابن عطا گفت رحمة اللّه عليه كه نبايد كه همت تو اندر نماز گزاردن اقامت نماز باشد و بس . و ليكن بايد كه اندر نماز همت تو هيبت و اجلال آن كسى باشد كه وى ترا اندر نماز همىبيند . يعنى او را چنان پرستى كه گويى او را همىبينى . و هر كه دوست را همىبيند اندر جلال مشاهدت دوست ، غير دوست او را ياد نيايد . و اگر ترا اين مقام و قوت نيست بارى به يقين بدان كه وى ترا همىبيند و ادب نگاه دار كه كسى كه خداوند را همىبيند بىادبى نيارد كردن و حواس و نفس و دل به جاى دارد .
باز ديگرى گفت : معنى نماز برهنه گشتن است از همه علاقتها و يگانه
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: مجهول
ص٤٨٦