تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
بيافريد هر چه خواهى كردن بكن يعنى ايشان را كشف از پيش بود و بلا از پس و ليكن كشيدن بلا اندر جنب كشف ايشان را آسان گشت . باز گفت : چنان كه عمر رضى اللّه عنه كه مىرفت تا مصطفى را صلوات اللّه عليه هلاك كند حق تعالى او را در راه اسير كرد . چون به خانهء خواهر اندر آمد سورهء « طه » همىخواندند مصحف بخواست و بر خواند :
« طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى »
« 1 » لطف حق تعالى با بندهء خويش بديد كه همىگويد : پاى بر زمين نه و بياساى كه ما را رنج تو همىنبايد . عجب آمدش بدين معانى ، او را كشف افتاد ناگاه به حق رسيد ، اجتهاد و رياضات پيش نارفته . بعد از كشف رياضات و اجتهاد وى به جايى رسيد كه به بيان آن حاجت نيايد . و نيز قصهء ابراهيم بن ادهم است كه به صيد بيرون شد تا لهو و بازى كند و هيچ رياضت مقدم ناكرده . ندايى شنيد كه ترا نه از بهر بازى آفريده‌اند و نه به اين فرموده‌اند دو نوبت ، سه ديگر بار از پيش كوههء « 2 » زين همچنين آواز آمد . پس گفت : و اللّه كه اندر خداى عز و جلّ عاصى نگردم بعد از اين روز تا خداى عز و جلّ مرا معصوم دارد . يعنى حال وى چنان است كه چون اسب را دنبالهء صيد بتاخت ، آن صيد روى باز پس كرد و گفت : « ما لهذا خلقت و لا بهذا امرت » . بترسيد روى از صيد بگردانيد . ديگرباره از پيش كوههء زين آواز آمد . همچنان فزع وى بيشتر گشت و كشف زيادتر گشت . سه ديگر از گوى گريبان وى همچنان آواز آمد تا كشف تمام گشت . اسب را به جاى رها كرد و به نزديك شبانى آمد و آن لباس خود به وى داد و گليم وى بستد و بپوشيد و از ملك و مال و خلق و اهل اعراض كرد و روى به حق تعالى آورد و رياضت وى از پس كشف بود . باز گفت : اين جذبهء قدرت حق تعالى مر بنده را چنين باشد ، اول ايشان
هامش
( 1 ) - سورهء 20 طه آيهء 2 ( 2 ) - خلاصه : كوفه و خطا است .