پس چون عارف را همىگردانند اندر آن گشتن چنان نمايد بدان صفت كه همىگردانندش . چنان كه آب اگر در جامى سبز كنى سبز نمايد ، و اگر در جامى سفيد كنى سفيد نمايد و ديگر الوان همچنين . و لون آب بر حال خويش عارف نيز صفتش همچنين باشد . حالش و وقتش با حق تعالى راست باشد اما چون حق تعالى اندر سر وى حالى و وقتى نو پديد همىآورد ، مر ظاهر وى نيز همچنان نمايد كه حال و وقت اقتضا كند و اصل بر جاى خويش چنان كه آب به رنگ جام نمايد و اصل وى بر جاى خويش . پس وقت باشد كه عارف را سكون واجب كند و وقت باشد كه حركت . و وقت باشد كه شكر واجب كند و وقت باشد كه شكايت ، و وقت باشد كه صبر ، و وقت باشد كه جزع و گاه وقت وى صحبت خلق واجب كند و گاه عزلت و نفرت ، و گاه گفتار و گاه خاموشى واجب كند . ظاهرش همىنمايد بر موافقت وى و باطنش بر حال خويش . باز گفت : از اين معنى گفتهاند كه عارف فرزند وقت خويش باشد .
يعنى عارف ظاهر و باطنش تبع حق تعالى باشد بر حسب آن كه حق تعالى باطن او را همىجنباند يا همىآراماند ، ظاهرش نيز بر حسب باطن همىجنبد و همىآرامد .
شيخ ابو بكر وراق ترمذى گفت رحمة اللّه عليه كه : چون حق تعالى خواست كه مر آب را بيافريند از رنگ همه الوان لون وى كرد و از لذت همهء طعامها طعم وى كرد . از اين معنى كس لون و طعم آب نداند از خوردن وى لذت و حيات مىيابند و كس را از كيفيت لذت وى خبر نه . و نيز چون اندر آب نگرند نه لذت يابند و نه لون يابند و نه معنى وجود لذت .
مصطفى فرمود صلوات اللّه عليه : النظر الى ثلاثة اشياء يجلو « 1 » البصر : الى الماء و الخضرة و الوجه الحسن پس چون آب را از همه لونها و طعمها لون
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 4 ص 142 : يجلى