و اعراض از معرفت اعراض است از معروف و من اعرض عن الحق طرفة عين لم يهتد اليه ابدا . و نيز كسى كه اندر دريا غرقه گردد و موج خاسته باشد ، آن موج [ را ] متابع باشد گاه مر اين غريق را به سر آب بر آرد و گاه به قعر دريا فروبرد . اين غريق را هيچ جايگاه آرام نه ، و دريا را كناره پديد نه ، و خفتن و خوردن نه ، و چشم باز كردن كه بيند ، روى نه ، و دهان باز كردن كه دم زند ، روى نه ، و شناه كردن روى نه ، و به چيزى تعلق كردن روى نه ، و صبر كردن طاقت نه ، و فرياد كردن روى نه ، هزار موج كه اندر دريا خيزد بر تن غريق آن نيارد كه امواج عظمت و جلال و هيبت بر سر عارفان آرد و سر عارف اندر حيرت عاجزتر از آن باشد كه آن غريق اندر امواج دريا . و اگر نه آن كه وى همى معرفت پندارد نكرت است و چون نفس به امواج بحر طاقت ندارد سر به امواج عظمت و جلال و هيبت چگونه طاقت دارد . و اگر عارف از هر دو كون يك ذره بيند هنوز به كمال ، متحير امواج جلال و عظمت نگشته است تا چنان نگردد كه ديگر او را وصف نماند مستحق صفت معرفت نگردد . انشدونا للحسين بن منصور :
شرط المعارف محو الكل منك اذا * يرنوا « 1 » المريد بلحظ غير مطلع
گفت : شرط معرفت آن است كه همه از تو محو كند و همگى ترا محو كند آنگاه كه مريد بنگرد نگرستنى كه بدان نگرستن بر هيچ چيز مطلع نگردد . يعنى مريد اندر حالت ارادت و طلب چنان بايد كه هيچ چيز نبيند و به هيچ مخلوق ننگرد كه نگرستن التفات است و صحت ارادت او را از التفات منع كند چنان كه مصطفى فرمود صلى اللّه عليه و سلم : الالتفات فى الصلاة خلسة
هامش
( 1 ) - در شرح تعرف ج 4 ص 140 : ابدى المريد و در التعرف ص 138 : بد المريد آمده است .