حق تعالى توفيق خواهد . باشد كه دريا قطع كند و به مقصود رسد .
باز گفت : ابو سودا پرسيد مر حسين منصور « 1 » را كه عارف را وقت باشد ؟
و وقت به زبان اين طايفه عبارت از حالى باشد كه اندر سر بنده پديد آيد كه او را با آن حال آرام باشد . سؤال كرد كه عارف را شايد كه او را وقتى باشد كه با آن وقت آرام گيرد . گفت : نشايد . از بهر آن كه وقت صفت صاحب وقت است و هر كه با صفت خويش آرام گيرد او را صحبت با خويشتن است و هر كه را با خويشتن صحبت باشد او را با حق تعالى صحبت نباشد . و نيز وقت غير حق تعالى است و عارف را با غير حق تعالى آرام نباشد . و نيز هر كه آرام گرفت طلب به جاى ماند و به جاى ماندن طلب حق تعالى اعراض است از حق تعالى و معرض از حق تعالى به نزديك اين طايفه برابر بتپرست است .
پس ابو السودا ديگر سؤال كرد كه چرا چنين است ؟ گفتا از بهر آن كه وقت فرجتى است كه صاحب وقت اندر آن فرجت نفس زند از اندوهان خويش . و معرفت موجهاست كه بپوشاند و بر آرد فروبرد و عارف را وقت وى سياه بود و تاريك . يعنى از طلب فرود ايستادن روى نيست و طلب علت وجود نيست و مر وجود مطلوب را نهايت نيست و عارف از اندوه طلب و نايافت مطلوب او را قرار آرام نباشد . چون در عظيمى بلا هلاك خواهد شدن ، حق تعالى اندر سر وى چيزى پديد آرد كه مشغول گشتن سر وى بدان چيز او را از آن بلا نگاه دارد و غايب گرداند ، آن تنفس سر باشد . و اين چنان است كه ناله اندر بلا و گريه اندر مصيبت ، صاحب بلا و مصيبت را راحت دهد . اكنون حسين بن منصور چنين همىگويد كه چون معرفت درست باشد مر عارف را اين وقت روا نباشد از بهر آن كه تنفس سر اندر معرفت اعراض است از معرفت
هامش
( 1 ) - در التعرف ص 137 نامى از حسين منصور در ميان نيست و به جاى آن :
بعض الكبار است .