گزاردن شكر منت بيند متحير فروماند .
باز گفت : و اگر شكرى بيارد توفيق آن شكر آوردن هم نعمتى باشد از خداى تعالى بر وى . پس بر وى شكر توفيق اين شكر واجب گردد الى ما لا يتناهى از شكر يك نعمت عاجز آيد . و افعال خويشتن را سزاى آن نبيند كه با منتهاى وى مقابله نهد از حقيرى كه فعلهاى وى را نزديك وى باشد و اين افعال آوردن بر خويشتن واجب داند چنان كه او را روا نباشد تخلف كردن از آن .
يعنى افعال خويش را متناهى و محدود و معدود بيند و منتهاى حق تعالى را بىنهايت و حد و عدد بيند ، داند كه اين مقابلهء آن را نشايد . و نيز افعال خويش را وقتى بيند و منتهاى حق تعالى را ازلى بيند و وقتى مقابلهء ازلى را نشايد .
و نيز افعال خويش با تقصير بيند و مقصر جافى باشد و فعل جافى شكر منت را نشايد ، پس متحير فروماند .
باز گفت : شبلى روزى به پاى خاست تا نماز گزارد ، زمانى دراز بايستاد و باز تكبير كرد و نماز كرد . چون از نماز فارغ شد گفت وا ويلاه « 1 » اگر نماز كنم منكر گردم و اگر نماز نكنم كافر گردم . يعنى از مقام حيرت خبر داد كه نماز بر من واجب است و ناكردن روى نيست . كه اگر نماز به جاى مانم كافر گردم و اگر به جاى آرم سزاى وى همىنبينم و عوض شكر منت وى نگردد . اگر گويم نماز كردم منت را منكر گشته باشم از بهر آن كه شكر منت به جاى ناآورده ، باز منت برنخيزد ، و چون گويم شكر آوردم دعوى كردم كه منت فرونهادم و اين جحود باشد منت را . باز گفت :
الحمد للّه على اننى * كضفدع يسكن « 2 » فى اليم
ان هى فاهت ملات فمها « 3 » * او سكتت ماتت من الغم
هامش
( 1 ) - در متن التعرف ص 137 : يا ويلاه
( 2 ) - در شرح تعرف ج 4 ص 138 - 139 به ترتيب : تسكن ، مائها
( 3 ) - در شرح تعرف ج 4 ص 138 - 139 به ترتيب : تسكن ، مائها