و بعضى گفتند عارفترين كسى به خداى عز و جلّ آن كس باشد كه وى اندر خداى عز و جلّ متحيرتر باشد . يعنى هر چند بنده خواهد تا حق بندگى حق تعالى به جاى آورد نتواند آوردن ، اندر گزارد حق بندگى متحير گردد .
و هر چند خدمت بيش آرد خويشتن را مقصرتر و عاجزتر بيند ، حيرت زيادت گردد . و باز به منتهاى خداى تعالى نظاره كند منتها را شمار نبيند متحيرتر گردد . و باز به طلب كردن معرفت صفات و ذات باز گردد ، نه وجود ذات را نهايت يابد و نه كمال صفات را . اندر معرفت متحير گردد . هر چند جويد جستن را نهايت آيد و مطلوب را نهايت نيايد - حيرت زيادت گردد از اين گفت كه هر كه متحيرتر عارفتر .
باز گفت : مر ذو النون را گفتند كه اول درجه كدام است كه عارف به وى رسد ؟ گفت : حيرت ، باز افتقار ، باز اتصال . باز حيرت .
يعنى حيرت اول اندر منت نعمت باشد . از بسيارى نواخت و منت كه از حق تعالى بر خود بيند از شرم سرگردان گردد . باز افتقار « 1 » ، نياز نمودن بود نيازمند بودن چون تقصير و عجز خود اندر گزارد حقوق بندگى حق تعالى ببيند ، ضرورت بيچارگى و عجزش بود . باز اتصال و معنى اتصال پيوستن باشد و اين پيوستن ، انقطاع باشد از غير حق تعالى . باز حيرت آخر ، آن باشد كه بداند كه نياز و عجز پيش بردن علت نگردد اتصال را . از بهر آن كه حق تعالى را به علت يافتن محال است .
باز گفت معناه : حيرت اول عارف را اندر افعال حق تعالى بود با وى و نعمتهاى حق تعالى نزديك وى و شكر را برابر نعمتهاى وى نبيند و داند كه از وى شكر آن نعمتها بطلبند . يعنى چون نعمتهاى حق تعالى بر خويشتن بيند خويشتن را گروگان شكر منت بيند و عجز و تقصير خود اندر
هامش
( 1 ) - اصل : ازو تصحيح قياسى است .