تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
معنى ذهاب حواس آن است كه به خبر آمده است كه حق تعالى گفت كه : به من گويد و به من بيند الى آخر حديث . يعنى تا بنده به حواس خويش مراد خويش همى طلب كند چنان است كه گويى حواس وى مر او را است . باز چون او را از مرادها خالى كنند تا همه حواس خويش را به موافقت حق تعالى مشغول گرداند چنان گردد كه گويى حواس وى حق تعالى را است و او را حواس نيست . باز گفت : باطل گشتن اخلاص آن بود كه خويشتن را مخلص نبيند و آن چه از افعال وى خالص گردد هم اخلاص نبيند از آن كه خالص تو و افعال تو هرگز خالص مر حق تعالى را نگردد تا صفت خويش بينى . از بهر آن كه اوصاف تو معلول است همچون تو . يعنى هر چند اخلاص دارى به دل بايد كه خويشتن را مخلص ندانى . از آن كه امكان ندارد و نتوانى كه خالص مر حق تعالى را باشى از بهر آن كه لا محالة از اخلاص نجات خويش طلب كنى و هر كه غير حق تعالى طلب كند خالص كى باشد مر حق تعالى را . و افعال نيز همچنين . از بهر آن كه افعال تو از تقصير خالى نباشد و با تقصير عمل خالص مر حق تعالى را كى باشد . و چون خويشتن بينى مخلص نباشى . پس چون صفات خويش بينى مخلص كى باشى . باز گفت : ذو النون را پرسيدند كه نهايت حال عارف چيست ؟ گفت : چون چنان باشد آنگاه كه هست چون چنان ( باشد ) كه بود پيش از آن كه او را به وجود آوردند . يعنى آن وقت كه عدم بود پيش از آن كه او را بيافريدند او را نه فعل بود و نه اختيار ، اكنون كه او را آفريدند بايد كه خود را و صفت و فعل و اختيار خود را نداند و نبيند . باز گفت . معناه : همه خداى عز و جلّ بيند و افعال خداوند تعالى بيند ، نه خويشتن بيند و نه افعال خويش بيند .