نكند كه از دوست حظ خويش خواستن ، خويشتن خواستن باشد نه دوست طلبيدن . باز گفت : او را از هيچ نصيب نصيب نباشد و اندر تمامترين نصيب باشد . يعنى هر نصيبى كه خلق از حق تعالى همىطلبند او را اندر آن جاى نصيب نباشد كه وى اسير نصيب حق تعالى است و اندر تمامترين نصيبها است كه نصيب خلق غير حق تعالى آمده است و نصيب وى حق تعالى آمده است و الحق اوفر النصيب ، از بهر آن كه هر كه غير حق تعالى نصيب كرد كه حق تعالى را رها كند و هر كه حق تعالى را رها كرد او را هيچ نصيب نيست . و هر كه همه نصيبها ترك كند ، حق تعالى نصيب وى آيد و هر كه را حق تعالى نصيب وى آمد همه نصيبها او را باشد از آن كه من فاته الحق فليس له شىء و ان ملك الكون و من وجد الحق فله كل شىء و ان لم يملك ذرة .
باز گفت معناه : وى ايستاده است به حقوق خداى عز و جلّ و لكن محجوب است از ديدن آن قيام خويش به حقوق خداى تعالى . و او را از حظ وى ربوده باشند و او تن و نفس خويش را همىبيند قايم به حظوظ . يعنى سر او را چنان از خلق جدا كردهاند كه وى خويشتن را از خلق هيچ حظ نبيند و آن چه حظ وى است به وى همىرسانند و ليكن سر وى را از طلب حظ فارغ همىدارند .
پس به همان مقدار كه بنده سر خويش از خلق فارغ گرداند ، حق تعالى خلق را اسير وى گرداند . و به همان مقدار كه سر خويش را مشغول خلق گرداند ، حق تعالى او را اسير خلق گرداند .
تفسير اين خبر است كه من شغله ذكرى عن مسئلتى اعطيته افضل ما اعطى السائلين . گفت هر كه مر خويشتن را مشغول ياد ما گرداند تا از غير ما فارغ شود . همه سايلان عالم ندانند خواستن آنچه ما او را دهيم . باز گفت : نصيب اين كس از حق تعالى يافتن حق تعالى است و بس . يعنى درستى توحيد بنده آن باشد كه او را از حق تعالى غير وجود حق تعالى به كار نيايد و از حق تعالى جز
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: مجهول
ص٤٥٤