تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
حق تعالى خبر باشد اندر توحيد متحقق نباشد . باز بعضى گفتند : موحد آن كسى باشد كه خداى عز و جلّ جدايى افكنده باشد ميان وى و ميان دنيا و آخرت و هر چه در آن است . از بهر آن كه حق تعالى حريم خويش را نگه دارد . يعنى چون موحد توحيد يافت بعد از آن اندر وى مرادى ديگر نماند و نخواهد نه اندر دنيا نه اندر عقبى . از بهر آن كه دنيا و عقبى غير حق تعالىاند و اشتغال غير حق تعالى ، از فراغت شغل حق تعالى افتد . پس چون خداوند يافت اندر رى مراد غير خداوند نماند و آن دل كه مستوفاى توحيد باشد حريم حق تعالى است و حق تعالى اندر حريم خويش كسى را جاى ندهد و اگر غير حق تعالى اندر سر همى راه يابد دليل است كه آن دل حريم حق تعالى نيست . باز گفت : كما قال اللّه تعالى :
« نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ »
« 1 » اى - فلا نردكم الى معنى سوانا فى الدنيا و الآخرة . گفت : خداى عز و جلّ فرمود : كه ما اولياى شماايم در دنيا و آخرت . معنى آن است كه ما شما را به چيزى وانهليم غير ما اندر دنيا و آخرت . يعنى حق تعالى چون مر بنده را توحيد كرامت كرد و سزاوار صحبت خويش گردانيد ، چون اهل صحبت وى گشت نگذارد كه با غير وى صحبت كند . باز گفت : علامت موحد آن باشد كه بر سر وى نرود و نگذرد ياد كردن خطر چيزى كه آن چيز نزد حق تعالى حقيقت نباشد . يعنى همه كون اندر جنب حق تعالى حقيقت نيست و هر چه كه او را حقيقت نباشد خطر نباشد پس چون توحيد بنده درست گردد و حقيقت حق تعالى بيابد ، بعد از آن مر او را بابى خطران صحبت و اشتغال نماند . باز گفت : شواهدها از سر وى مصروف گردد و عوض‌ها از دل وى مطرود
هامش
( 1 ) - سورهء 41 فصلت آيهء 31