باب الحادى و الستين - شست « 1 » و يكم فى التوحيد « 2 »
باز گفت ، اركان توحيد هفتاند ؛ اول : جدا كردن قدم از حدث . يعنى بداند كه قديم به محدث نماند نه به ذات و نه به صفات و نه به فعل . دوم : پاك داشتن قديم از اندر يافتن محدث مر او را . سيم : ترك برابر داشتن صفات و نعوت حق تعالى با صفات و نعوت خلق . چهارم : علت را از ربوبيت جدا داشتن . پنجم : بزرگ داشتن حق عز و جلّ از آن كه قدرت محدث بر وى برود تا مر او را بگرداند يعنى طاعت ، علت رضاى وى نگردد و معصيت علت سخط وى نگردد و خدمت علت قرب وى نگردد و جفا علت قطعيت و بعد وى نگردد .
كه اگر چنين باشد قديم متلون گردد و اين صفت بر قديم محال است . ششم :
پاك داشتن وى را از تمييز كردن و از تأمل كردن . يعنى تمييز صفت نيازمندان است كه تمييز كند ميان خير و شر ، جر منفعت را و دفع مضرت را . چون حق تعالى را صفت نياز نيست به خلق تمييز محال است . و تأمل اندر چيزى كنند كه پوشيده باشد تا نيك و بد آن پديد آيد ، چون بر حق تعالى هيچ چيز پوشيده
هامش
( 1 ) - در متن خلاصه با همين املاء است
( 2 ) - نام و شمارهء باب برابر است با آن چه در التعرف ص 134 آمده مگر آن كه در التعرف الباب الحادى و الستون قولهم فى التوحيد قيد شده است . اين مبحث از ص 130 ج 4 شرح تعرف آغاز مىشود .