تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
سابقت از حق تعالى چه رفته است متحير گردد يعنى سر خويش را مشغول نظارهء سابقت گرداند از خوف سابقت كه كاشكى بدانستمى كه به سابقت مر مرا چه قضاء رانده‌اند . متحير فروماند از آن كه نداند كه حق تعالى اندر وى چه دانسته است و از وى چه خواهد آمدن . باز گفت : هر كه بشناسد و بداند كه آن چه او را به سابق قسمت رفته است از روزى ، پيش‌تر و پس‌تر نرود ، از طلب روزى كردن فروماند و هر كه بشناسد قدرت خداى عز و جلّ بر خويشتن و كفايت خداى تعالى مر او را آرام گيرد . به هيچ بيم و به هيچ حاجت نجنبد و اضطراب نكند . يعنى فاعل به حقيقت حق تعالى را داند و خلق را اسباب فعل داند ، اسباب را در قبضهء مسبب عاجز و مسلوب الاختيار داند و خود را و همهء خلق را اندر قبضهء قدرت حق تعالى مقهور بيند ، داند كه اضطراب سود ندارد كه از قبضه بيرون نتواند رفتن ، تسليم شود . باز گفت : هر كه بشناسد و بداند كه خداى عز و جلّ سازنده و دانندهء كار وى است تذلل آرد و آن است كه نرم گردد اندر حكم‌ها و قضاهاى وى . و بعضى بزرگان گفته‌اند كه چون حق تعالى بنده‌اى را به خود شناسا گرداند مر او را به مقامى بر پاى كند كه اندر آن مقام نه محبت بيند ، نه خوف بيند ، نه رجاء بيند ، نه فقر نه غناء بيند از بهر آن كه اين همه چيزها دون غايت است و حق تعالى از پس همه نهايت‌ها است . باز گفت : معنى اين سخن آن است كه وى اين احوال نبيند ، مثل محبت و خوف و رجاء و فقر و غناء و مثل ذلك . از بهر آن كه اين احوال صفات بنده است و صفات بنده قاصرتر از آن است كه بدان محل برسد كه استحقاق حقيقت حق تعالى است . يعنى از محبت مراد عين محبت نيست . چه مراد يافتن محبوب است ، و از خوف مراد از قطيعت رستن است ، و از رجاء مراد به
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 445 | مجهول / احمد على رجايى