قدر بدانند كه اظهار كرد ، و اظهار آن قدر كرد كه ايشان تحمل توانستند كردن .
فاما كمال صفت خويش به بندگان ظاهر نكرد از بهر آن كه اگر سطوت علم « 1 » خويش به خلق ظاهر كند از يأس كافر گردند ، و اگر سعت رحمت خويش بر خلق ظاهر كند از امن كافر گردند . پس چندين ظاهر كرد كه خلق تحمل توانستند كردن .
باز گفت : از بهر آن كه صمد آن باشد كه نتوان اندر يافتن حقايق نعوت و صفات او را . يعنى تا آن حد كه بندگان اندر يابند و اثبات كنند معرفت حق است و آن اثبات هستى است و علم و قدرت و حيات و ارادت و ديگر صفات و از آنجا و از آنسو كه بندگان اندر نيابند معرفت حقيقت است . چنان كه بندگان هستى وى دانند اين معرفت حق است و مر هستى او را كيفيت نيست و مائيت نيست و اينيت « 2 » نيست اين معرفت حقيقت است و دانند كه عالم است به علم و ليكن حقيقت يك علم كه همه معلومات از آن علم خارج نباشند ، اين ندانند و دانند كه قادر است به قدرت ، اما يك قدرت كه هيچ مقدور از آن قدرت خارج نيست ، حقيقت اين ندانند . اين معرفت حقيقت است و ديگر صفات هم بر اين قياس بيايد .
باز بعضى گفتند كه : معرفت حاضر كردن سر است به گونه گونه انديشهها اندر نگاه داشتن وجدى كه از ذكر پديد آيد بر آن اندازه كه نشانههاى كشف پيوسته گردد . يعنى تا حق تعالى در دل وى پيدا نگرداند نبيند و تا حجابهايى كه آن مانع است از معرفت حق تعالى از پيش دل برنخيزد ، دل به معرفت بينا نگردد . و چون گشاده گشت و ديد ، ياد كردن سازد مر آن معانى را كه شاهد گردد و فكرت خويش اندر آنجا افكند و سر خويش را حاضر گرداند . بدان
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 4 ص 121 : عدل
( 2 ) - شرح تعرف ج 4 ص 122 :
انيت .