باب الستين - شصتم فى الحقائق المعرفة « 1 »
باز بعضى گفتند كه معرفت دو است : معرفت حق است و معرفت حقيقت .
فاما معرفت حق ، اثبات كردن يگانگى خداوند است عز و جلّ بر آن چه ظاهر كرد از صفات خويش . و معرفت حقيقت آن باشد كه هر عارف را راه نباشد به وى از بهر امتناع صمديت و تحقق ربوبيت « 2 » . يعنى امتناع صمديت آن باشد كه گفتهاند : الصمد الذى لا طريق اليه الا من حيث الاثبات . صمد آن بود كه كس را به وى راه نباشد الا اثبات هستى . و تحقق ربوبيت آن باشد كه او را بر همه كس راه باشد و كس را بر وى راه نباشد . يعنى سلطان و قدرت و قهر و غلبه .
باز گفت : كما قال اللّه تعالى :
« وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً »
« 3 » گفت : علم بندگان به من محيط نگردد . يعنى احاطت علم آن باشد كه از كل وجوه به كل معانى بداند و اين از بندگان به خداى تعالى روا نباشد . از بهر آن كه بندگان از حق تعالى آن
هامش
( 1 ) - نام و شمارهء باب برابر است با آن چه در متن عربى التعرف ص 132 آمده است الا آن كه در كتاب مزبور الباب الستون - قولهم فى حقايق المعرفة است . اين مبحث بىذكر شماره و باب از ص 121 ج 4 شرح تعرف آغاز مىشود .
( 2 ) - در التعرف ص 132 : ان الإحاطة آمده است كه در متن خلاصه و شرح تعرف اصل و معنى آن وجود ندارد .
( 3 ) - سورهء 20 طه آيهء 110